اخبار و تحلیل های سیاسی و اقتصادی
خزر ؛ نبض تپنده امنيت آسياي ميانه و قفقاز
احمد خالقي
حوزه ژئوپليتيک درياي خزر به عنوان يک منطقه کارکردي در نظام جهاني، از پنج واحد سياسي يا کشور مجاور يکديگر تشکيل يافته است که هويت خود را از درياي خزر گرفته و حول آن گرد آمده اند. ساختار طبيعي و انساني، منطقه، به آن صفاتي را عطا کرده که به عنوان يک واحد کاردکردي فعال و موثر در نظام منطقه اي عمل مي کند. صفاتي نظير منابع جمعي، توليد و فرهنگي، طرز قرار گيري، موقعيت جغرافيايي و نظاير آن، درياي خزر را در کانون مسائل مهم جهاني و منطقه اي قرار داده است. در اين راستا، کشورهاي حوزه درياي خزر شامل کشورهاي آسياي مرکزي و منطقه قفقاز، تحت تاثير ژئوکالچر منطقه اي بوده و در تعميق پيوندهاي فرهنگي و سياسي فيما بين در چالش با يکديگر مي باشند.با شکل گيري دولتهاي جديد در کشورهاي به استقلال رسيده پس از فروپاشي قطب بزرگ شوروي تعاملات پيچيده اي از قدرت و فرهنگ، در محيط جغرافيايي حوزه درياي خزر به وجود آمده است که تعاملات مي تواند امنيت منطقه را دچار بحران سازد. منطقه قفقاز از آغاز فروپاشي شوروي تاکنون به کانون توجه منطقه اي و بين المللي تبديل شده است و با وجود اينکه از ديرباز داراي اهميت استراژتژيکي بوده پس از فروپاشي شوروي به منطقه اي حائز اهميت و بسيار حساس تبديل شده و کشورهاي ديگر آسياي مرکزي را تحت الشعاع قرار مي دهد بدون شک همان طور که عوامل جغرافيايي در فرايندهاي سياسي نقش داشته و مفهوم قدرت را تحت تاثير قرار مي دهند به همان ترتيب مقوله فرهنگ را نيز به عنوان يک پديده اجتماعي متاثر ساخته و به عنوان خلق پديده هاي فرهنگي به شمار مي روند. درک مکانيسم هاي اثرگذار بر فرهنگ و روابط فيما بين کشورهاي حوزه درياي خزر از جمله اهداف اين وجيزه بشمار مي آيد در واقع مقاله حاضر قصد دارد به تاثير ژئوکالچر در تعاملات سياسي فرهنگي منطقه قفقاز به آسياي مرکزي بپردازد. از مهمترين موضوعات توضيح اهميت منطقه قفقاز از نظر استراتژيکي و چگونگي روابط قفقاز با کشورهاي آسياي مرکزي و تاثير ژئوکالچر بر منطقه مي باشد .هدف ديگر شناسايي موقعيت کشورهاي آسياي مرکزي پس از فروپاشي قطب بزرگ شوروي مي باشد چرا که روابط اين کشورها با يکديگر مي تواند در خاورميانه بازتاب وسيعي داشته باشد. اما سوالات اساسي که بايد به آنها پاسخ داد اين است که آيا ژئوکالچر منطقه اي در برقراري روابط کشورهاي آسياي مرکزي و قفقاز تاثير دارد؟آيا با تاثير ژئوکالچر منطقه اي در روابط کشورهاي آسياي مرکزي و قفقاز ساير کشورهاي خاورميانه از جمله ايران نيز تحت تاثير قرار مي گيرند؟
به نظر مي رسد بين ژئوکالچر منطقه اي و روابط کشورهاي آسياي مرکزي و قفقاز رابطه وجود دارد. در واقع تاثير ژئوکالچر منطقه اي همسو با روابط سياسي ساير کشورهاي خاورميانه با قفقاز و کشورهاي آسياي مرکزي مي باشد. ژئوکالچر يا ژئوپليتيک فرهنگي فرآيندي پيچيده از تعاملات قدرت، فرهنگ و محيط جغرافيايي است که طي آن فرهنگي همچون ساير پديده هاي نظام اجتماعي همواره در حال شکل گيري، تکامل،آميزش و جابه جايي در جريان زمان و در بستر محيط جغرافيايي کره زمين اند. واژه ژئوGeo() در ابتداي اين مفهوم داراي بار ارزنده جغرافيايي است که پرداختن آن مستلزم گشودن بحث در خصوص مفاهيم «فرهنگ» در جغرافياي سياسي مي باشد چرا که محور بحث درباره تعمير پيوندهاي فرهنگي و سياسي مي باشد. واژه فرهنگ culturi() از ريشه لاتيني و در دو معني متفاوت اما نزديک به هم به کار گرفته شده است. از يک سو در لغت به معني کيش و آيين آمده که منظور از آن شايد شکل گيري آيين هايي بوده که يونانيان باستان به منظور بزرگ داشت خدايان در معابر برپا مي داشتند.اما واژه تمدن را به منظور همان شکل گيري فرهنگ به کار بردند و منظور از آن آداب و روش هايي است که معمولا مردم شهر نشين در مناسبات با يکديگر و به منظور اداره امور شهر يا کشور به کار مي گيرند. ريچاردموير به عنوان يک جغرافيدان سياسي پيرو مکتب انسان گرا فرهنگ را ميراث اجتماعي يک جامعه معرفي مي کند و آن را نه تنها شامل کليه کالاها و ابداعات مادي بلکه توليدات فکري و روحي مانند عقايد و ارزشها و باورها و تمايلات آن جامعه مي داند. همان گونه که گفته شد فرهنگ به معناي آيين يا آداب شهر نشيني يا عقايد و باورهاي يک جامعه مي باشد از آنجايي که کشورهاي آسياي مرکزي و قفقاز قبل از فروپاشي شوروي در يک مجموعه واحد به سر مي بردند و استقلالي نداشتند مي توان مناسبات فرهنگي متشابهي را بين آنها پس از فروپاشي شوروي بيان کرد که اين مناسبات بر سياست جغرافيايي منطقه تاثيرگذار بوده و در واقع مي توان گفت که تحت تاثير ژئوکالچر منطقه اي هستند. قفقاز محور بزرگ در محور درياي خزر است و مسلما هر گونه تعاملي بر ساير مناطق متاثر از قفقاز است. چرا که قفقاز از يک سو با کشورهاي آذربايجان شوروي وگرجستان در يک طرف درياي خزر واقع شده و از سويي ديگر داراي اهميت استراتژيکي فراوان براي برقراري رابطه بين کشور ايران و کشورهاي آسياي مرکزي مي باشد. از اين رو لازم است تا موقعيت قفقاز به طور کامل شرح داده شود. منطقه قفقاز از آغاز فروپاشي شوروي تاکنون به کانون توجه منطقه اي و بين المللي تبديل شده است. برزخ طبيعي قفقاز که بين دامنه هاي جنوبي رشته کوههاي قفقاز بزرگ تا مرزهاي شمال غربي ايران و شمال غربي ترکيه قرار دارد، به محل منافع روسيه و ايالات متحده تبديل شده است اين گذرگاه که امکان ارتباط زميني بين غرب ( حوزه درياي سياه و اروپا) و شرق (حوزه خزر و آسياي مرکزي) را فراهم مي آورد، از ديرباز داراي اهميت استراتژيک بوده است. از سويي وجود منابع غني نفت و گاز در منطقه آسياي مرکزي و حوزه درياي خزر و صدور آن به بازارهاي جهاني از منطقه محصور در خشکي سبب برخورد منافع غرب و روسيه و همچنين صف بندي نيروهاي منطقه اي و فرا منطقه اي شده که در نهايت توازن قوارا بر هم زده و به بحراني شدن منطقه منجر شده است.
برزخ طبيعي قفقاز که سواحل شرقي درياي سياه را که به سواحل غربي درياي خزر متصل مي کند تنها دالان طبيعي نفوذي براي نفوذ به منطقه است و دسترسي به ايران و پيرامون درياي خزر از طريق گذر از اين برزخ طبيعي امکان پذير مي شود به همين سبب براي عمليات زميني در منطقه از سمت اروپا برزخ طبيعي قفقاز مهمترين دالان نفوذي است.اهميت منطقه قفقاز را مي توان در چند مورد بررسي کرد.قفقاز محل برخورد اسلام و مسيحيت و محل برخورد ترکها و غير ترکهاست. قفقاز هدف گسترش تفکر پان ترکيسم و پانآذريسم است. علاقه مندي پيمان ناتو به حضور در قفقاز و گسترش قلمرو خود به قفقاز براي حايل شدن شمال و جنوب و جدا کردن ارتباط زميني ايران و روسيه براي انزواي بيشتر ايران و نيز جدا کردن روسيه از قفقاز - پيوستگي جغرافياي ايران، ارمنستان و روسيه در تشکيل اتحاد نظامي در صورت بروز بحران و تحديد امنيت ملي. وجود منابع قابل توجه نفت در منطقه (آسياي مرکزي، درياي خزر و قفقاز) و صدور آن از قفقاز .- وجود بستري مناسب براي عبور لوله انتقال نفت درياي خزر از دالان قفقاز و انتقال آن به بازارهاي مصرف. اما پيرامون حضور آمريکا در قفقاز و تاثير آن بر کشورهاي آسياي مرکزي بايد گفت با توجه به شرايط جديد که در منطقه پديد آمده است ايالات متحده آمريکا در پي تکميل برنامه هاي بلند مدتي است که براي حضور در منطقه ترسيم کرده است.علاوه بر اينکه با ورود آمريکا به قفقاز روسيه در مرزهاي جنوبي خود بيش از هر وقت ديگر احساس عدم امنيت و تحديد مي کند. ورود ايالات متحده به اين منطقه امکان هر نوع همگرايي منطقه اي بين ايران و کشورهاي قفقاز و بويژه روسيه را از بين برده و سبب عدم تکوين يک همکاري استراتژيک بين ايران و روسيه براي مقابله با تحديدهاي کشورهاي منطقه بويژه ايران و روسيه شده است. ايران و روسيه در منطقه قفقاز (به استثناي ارمنستان) پيوستگي جغرافيايي خود را از دست داده اند و تنها مرز درياي خزر باقي مانده است.از سويي ديگر حضور نظامي ايالات متحده در آسياي مرکزي از جمله پايگاه هاي جديد نظامي در خان آباد در جنوب شرقي ازبکستان 2000( نيروي آمريکايي) «ماناس» در نزديکي بيشکک پايتخت قرقيزستان 3000( نيروي آمريکايي) و نيز احتمال حضور بيشتر در قزاقستان و تاجيکستان در آينده به بهانه مبازره با تروريسم بين المللي فرصتي براي آمريکا جهت جلوگيري از ايجاد هر نوع اتحاد منطقه اي روسيه با کشورهاي منطقه و جلوگيري از پيشروي چين به سمت غرب به آسياي مرکزي صورت مي گيرد.اکنون مي توان گفت که گستره آزاد آبهاي بين المللي عرصه تاخت و تاز و نفوذ ايالات متحده شده است و نظام جهاني را به نفع خود شکل مي دهد.
از آنجايي که زير سيستم هاي خليج فارس خاورميانه آسياي مرکزي و قفقاز و شبه قاره از طريق ايران به هم پيوسته مي شوند و فعاليت هاي تجاري و انرژي که از مهمترين ارکان اقتصادي کشورهاي منطقه است تنها با همکاري ايران امکان پذير است. از طرف ديگر استعمار و توانايي کشور ما در صلح سازي و امنيت منطقه اي قابل جايگزيني نيست و ظرفيت بهره گيري اين کشور در استفاده از رقابت قدرت هاي جهاني با يکديگر در منطقه موقعيتي را براي ايران فراهم کرده است که اگر بتواند توانايي هاي لازم داخلي خود را از لحاظ توسعه يافتگي و اقتدار و ديپلماسي فعال و موثر سازد به يک قدرت برتر منطقه تبديل مي شود.
اما پيرامون اهميت استراتژيکي قفقاز جهت پيوند کشورهاي آسياي مرکزي و ايران نکات متعددي وجود دارد.با فروپاشي شوروي روسيه در پي ايجاد يک هلال خارجي امنيتي به دور خود است و اين مهم را مي توان با آخرين نشست سران کشورهاي همسو در اکتبر2002 در شهرکي شينف (پايتخت مولداوي) روساي جمهور دو کشور اروپاي شرقي و اسلاو، روسيه و بلاروس يک کشور قفقازي مسيحي (ارمنستان) و سه کشور مسلمان آسياي مرکزي (تاجيکستان، قرقيزستان، قزاقستان) که اسناد تاسيس سازمان دسته جمعي را امضا کردند دخيل دانست.
روسيه براي حفظ قلمرو امنيتي خود متحداني را يافته است که داراي پيوستگي جغرافيايي با يکديگر در منطقه هستند و به استثناي ارمنستان که با اين مجموعه پيوستگي جغرافيايي ندارد بقيه اين پيوند را دارا هستند و شايد حلقه گمشده اي در اين بين باشد که مي تواند به تکميل آن کمک کند و آن کشور ايران است. اما ايران با روسيه مرز مشترک ندارد و علاوه بر آن ايران با مجموعه آسياي مرکزي نيز پيوند ندارد و اين پيوستگي را ترکمنستان (بي طرف برهم مي زند) پس با اين تعاريف درياي خزر پهنه اي آبي در شمال ايران است که روسيه از طريق تقسيم آن مي تواند به ايران لطمه وارد کرده و امنيت خود را تضمين کند با اين اوضاع قفقاز و گرجستان که در غرب قفقاز واقع شده دروازه ورود به منطقه خزر و آسياي مرکزي و قلب اوراسيا از سوي غرب است.روسيه براي شکستن اين محور نفوذ غربي و شرقي (درياي سياه- قفقاز- درياي خزر- آسياي مرکزي) از ميانه راه که همان درياي خزر است و در امتداد شمالي و جنوبي است مي تواند به انجام عمليات گسترده نظامي دست بزند.
از ديگر ويژگي هاي استراتژيکي قفقاز برزخ طبيعي (دالان) قفقاز بين دو رشته کوه عظيم قفقاز بزرگ در شمال و کوه هاي آناتولي فلات ارمنستان و البرز تنها دالان طبيعي قابل عبور از غرب به شرق و بر عکس است. در طول تاريخ داراي اهميت بسيار بوده است. در سراسر جبهه شمالي اين برزخ رشته کوههاي عظيم قفقاز بزرگ با متوسط ارتفا ع3000 متر و طول1500 کيلومتر قفقاز جنوبي را از شمالي جدا مي سازد. اين رشته کوه از شبه جزيره تامان تا شبه جزيره آبشوران در سواحل غربي درياي خزر که تا مرکز دريا امتداد دارد کشيده شده است. اين مجموعه جغرافيايي استراتژيکي از اهميت نظامي سياسي اقتصادي و فرهنگي برخوردار است .پيوستگي و وحدت جغرافيايي جهان ترک که از غرب چين و آسياي مرکزي دشت هاي جنوب روسيه تا جمهوري آذربايجان و آناتولي و شرق شبه جزيره بالکان کشيده مي شود توسط قلمرو ارمنستان با شکل جغرافيايي خود به عنوان يک زايده ژئوپليتيکي در مرکز آن (يعني قفقاز) درهم مي خورد.قفقاز اکنون علاوه بر موقعيت استراتژيکي و ژئوپليتيکي داراي اهميت ژئواکونوميکي بسياري شده است که علاوه بر کشورهاي منطقه کشورهاي فرا منطقه را نيز در خود درگير کرده است.
و راههاي ارتباطي جاده اي و ريلي خطوط انتقال نيروي برق و خطوط لوله نفت و گاز منطقه از دوره شوروي تاکنون از اين دالان مي گذرد.
با روشن شدن اهميت استراتژيکي قفقاز و مرکز ارتباط کشورهاي آسياي مرکزي با ايران چنين يافت مي شود که ايران به جهت مبادله ذخاير زير زميني به کشورهاي آسياي مرکزي از جمله قزاقستان (حدود200 بشکه نفت در روز) و عبور از مسيرهاي دريايي که مسير شرق آن کشور قزاقستان چين را در بر مي گيرد در رويارويي با قفقاز چالش هاي منطقه اي زيادي را متحمل است.همچنين با نفوذ ايالات متحده آمريکا در کشورهاي آسياي مرکزي و قفقاز تلاش هاي روسيه براي تامين امنيت مرزي ايران از سياست ها و بازتاب هاي اقتصادي و فرهنگي منطقه به دور نخواهند ماند. و به اين سئوال تحقيق پاسخ داده مي شود که ژئوکالچر منطقه اي بر تعميق پيوندهاي فرهنگي و سياسي کشورهاي آسياي مرکزي و قفقاز بر ايران نيز تاثير مي گذارد. چرا که ايران قدرت برتر در خاورميانه و در بين کشورهاي اسلامي مي باشد. و به سبب دارا بودن مرزهاي ساحلي پهناور و عظيم درياي خزر که متعلق به ايران است، همواره با اين کشورها در چالش است. در واقع اين طور مي توان نتيجه گرفت که پس از فروپاشي شوروي و به استقلال رسيدن کشورهاي آسياي مرکزي آذربايجان، گرجستان، نظام سياسي منطقه در انتظار نوعي يگانگي و پيوند فرهنگ بين اين کشورها در شکل و شيوه جديد بود اما از آنجايي که از نظر منطقه اي اين کشورها در حوزه پر اهميت درياي خزر واقع شده اند و از جهت ذخاير نفتي و زيرزميني بسيار حائز اهميت هستند. قطب بزرگ آمريکا با دخالت و نفوذ در اين مناطق مانع از شکوفايي استقلال آنها شده و جهت برقراري اهداف خود امنيت منطقه را به خطر انداخته است. قفقاز به دلايل موقعيت و اهميت استراتژيکي از گذشته تا حال محور اصلي ايالات متحده مي باشد چرا که محل ارتباط کشورهاي آسياي مرکزي با کشورهاي غرب درياي خزر از جمله ايران است . به طور کلي مي توان گقت که آمريکا با نفوذ خود در منطقه و روسيه با تشکيل يک مرز امنيتي از آنچه که در بين کشورهاي آسياي مرکزي و قفقاز و ايران مشترک است مي هراسد و آن اسلام است که کشورهاي منطقه را که اکثرا مسلمان هستند به گونه اي به وحدت دعوت مي کند و نفوذ قدرت ها در منطقه در جهت خدشه دار کردن عقايد و باورهاي آنان بوده و از اين رهگذر نيز مي خواهند که از منابع طبيعي منطقه درياي خزر نيز بي نصيب نمانند.
مانور "کبرا کوهی" و ادعای شناسایی راه مقابله با توان موشکی ایران
بزرگترین مانور مشترک نظامی دوجانبه آمریکا-اسرائیل که از تاریخ 21 اکتبر شروع و در تاریخ 3 نوامبر ـ یک هفته قبل ـ با حضور بیش از 2000 نفر از نیروهای دو طرف به پایان رسید، عمده هدف آن مقابله با تهدید موشک های بالستیک ایرانی تعیین شده بوده است.به گزارش خبرنگار "تابناک"، بر اساس ادعای فرماندهان این مانور مشترک، عملیات "جونیپر کبرا" که در آن پنج نوع مختلف سیستم دفاع موشکی آزمایش شد مشخص نمود که کدامیک از این سیستم ها قابلیت و توانمندی بیشتری در مقابل حملات موشکی ایران دارد.سیستم های یاد شده عبارتند از:
1- سیستم برد بلند "آرو-2 " : این سیستم توسط صنایع هوا فضای رژیم صهیونیستی با همکاری کمپانی "بوئینگ" ساخته شده که تحت نظارت وزارت دفاع رژیم صهیونیستی و پنتاگون فعالیت های ساخت این سیستم انجام شده است.
2- سیستم "تاد" یا ترمینال دفاعی: فراز منطقه ای که برای نابود کردن موشکهای بالستیکی برد کوتاه بوسیله کمپانی آمریکایی "لاکهید مارتین" در بخش سیستم فضایی این کمپانی ساخته شده است.
3- سیستم "پک تری" : با توانایی پیشرفته "پاتریوت 3" ـ که موشک های هدایت شده نامیده می شوند ـ و بردشان سه برابر موشک های نسل اول "پاتریوت" است.
4- موشک های سوار بر کشتی: این موشک ها به سیستم دفاع موشکی بالستیک "ایجس" معروف است که به موشک های استاندارد "اس-ام 3" و سیستم راداری "SPY1/AN " مجهز می باشند که 360 درجه اطراف خود را پوشش می دهد.موشک های "SM-3" که برای ساقط کردن ماهواره های آمریکایی که خارج از مدار خود حرکت می کردند و یکی از این ماهواره ها در فوریه سال 2008 توسط این نوع از موشک ها ساقط شده است کارایی داشته اند. و اکنون اصلاحاتی بر روی این نوع موشکها انجام داده اند که بتواند برروی زمین هم کارایی داشته باشند.
این مانور دریایی، بزرگترین مانور بین نیروهای آمریکایی و اسرائیلی بوده است که تاکنون در تاریخ روابط دو کشور اتفاق افتاده و تاکنون این همه تجهییزات موشکی به همراه هم مورد آزمایش قرار نگرفته بودند.
این مانور دریایی که برای دفاع موشکی از رژیم صهیونیستی در نظر گرفته شده بود و با توجه به اینکه فاصله تل آویو تا تهران 1598 کیلومتر است بنابراین از سیستم راداری با قابلیت ردیابی 2000 مایلی استفاده شده است.اما آخرین سیستم دفاع موشکی رژیم صهیونیستی که "دفاع موشکی ریتون" نام دارد در قراردادی با سیستم دفاع موشکی پیشرفته "رافائل" ـ که ارزش معاملاتی آن به 100 میلیون دلار می رسد ـ مقرر گردیده که طراحی لازم را برای سیستم "دیوید سلینگ" به انجام برساند.سیستم دفاع موشکی "DSWS" برنامه مشترک بین آزانس دفاع موشکی و سازمان دفاع موشکی رزیم صهیونیستی است. و این سیستم موشک های بالستیک برد کوتاه و راکت های کالیبر بالا و موشک های "کروز" را رهگیری و سرنگون می کند.در همین حال، چند هفته قبل دولت آلمان قرارداد دو زیردریایی کلاس "دولفین" مدل "یو-212" را که تا یک سال دیگر تحویل این رژیم می شود را امضاء نمود.مقامات نظامی رژیم صهیونیستی اعتقاد دارند که این زیردریائی ها بهترین نوع تجهیزات برای دفاع در مقابل تهدیدات موشکی ایران است.
مانور دریایی "جونیپر کبرا" یا "کبرا کوهی" نمونه ای برای برنامه ای است که آنها قصد دارند به همراه ناتو برای برنامه دفاع موشکی خود در اروپا تجهییز کنند و سپر دفاع موشکی اروپا را از این روش بدست آورند.سیستم راداری که آمریکا در اختیار رژیم صهیونیستی قرار داده است ـ که در مانور فوق نیز مورد استفاده قرار گرفته است ـ سیستم "2-AN/TPY" نام دارد که گفته می شود از فاصله 4300 کیلومتری یک هدف به اندازه توپ بیسابال را شناسایی و ره گیری می کند.این نوع تحرکات نشان می دهد که رزیم صهیونیستی در آماده باش کامل قرار دارد و ضمن ایجاد فضا سازی روانی در تلاش است تا آمادگی خود را برای درگیری احتمالی با کشورهای منطقه و به ویژه ایران حفظ کند.هرچند طی سال های گذشته همواره چنین وضعیتی در سیاست های رژیم صهیونیستی به عنوان یک راهبرد حاکم بوده و آنها در پی بهره برداری های خود از ایجاد چنین فضاهایی هستند اما برای ایران این پیام را دارد که او نیز باید ضمن بالا بردن توان دفاعی خود به هیچ وجه از برنامه های صهیونیست ها غفلت نورزد.
. جنجال تازه غربیها بر سر معدن اورانیم گچین
رسانههای غربی در روند تازهای برای مجبور كردن ایران به پذیرش پیشنویس دریافت اورانیم غنیشده ایران، با اشاره به تصاویر ماهوارهای كه اكنون انتشار یافته، آنرا به عنوان اهداف اصلی برای بازرسین آژانس مطرح كردهاند.به گزارش سرویس بینالملل «آینده»، به نقل از بلومبرگ، شواهد نشان میدهد فعالیتها در معدن گچین در سواحل خلیج فارس در نزدیكی شهر بندرعباس افزایش چشمگیری پیدا كرده است.براساس این گزارش، تحلیلگران هستهای اعتقاد دارند این معدن میتواند به اندازه كافی اورانیوم تولید كند تا بتوان با آن چرخه برنامه هستهای ایران را كامل كند.تصاویر ماهوارهای كه در تاریخ 3 اكتبر توسط دو ماهواره بازرگانی آمریكا گرفته شده است، نشان میدهد ایران اندازه خروجی مواد زائد در معدن را كه به بیرون پمپاژ میكند را به طرز تصاعدی افزایش داده است.
ایران یك استخر "مواد نخاله" را از ماه نوامبر سال 2008 پر كرده است و بخش دوم لولهها را كه در تانكهای فرآیندی كه فلزات را از سنگ جدا میكند را نیز ساخته است. طبق ادعای بلومبرگ، تلاش ایران برای تجهیز معدن اورانیوم گچین، نشان میدهد كه این معدن مهمترین معدن برای تولید اورانیوم برای برنامه هستهای خودشان است.به گفته این خبرگزاری غربی، این وضعیت نشان میدهد بازرسین آژانس بین المللی انرژی هستهای بایستی برنامه بازرسی از این معدن و وضعیت آنرا هرچه سریعتر انجام بدهند، زیرا اورانیومی كه از این معدن خارج میشود، مهم است كه زیر نظر آژانس باشد و همچنین آزمایشگاههای تحقیقاتی و دیگر مراكز باید تحت نظر قرار بگیرند.جفری لوئیس، كارشناس هستهای به خبرگزاری بلومبرگ میگوید: مهمترین و اصلیترین وظیفه جامعه بینالمللی، شناسایی تمامی مراكز هستهای ایران در وهله اول بوده و همچنین وضعیت توسعه آنها نیز از مهمترین موضوعات است.ایران اكنون از اورانیومی كه از آفریقای جنوبی در سال 1982 به میزان 530 تن خریداری كرده بود، در برنامه اتمی خود استفاده میكند؛ خریداری این اورانیم در زمان شاه سابق انجام شده بود و در سال 1982 به ایران ارسال شد.
با توجه به قرارداد ایران با آژانس این آژانس، حق بازرسی و نمونهبرداری و همچنین مونیتورینگ معدن اورانیم گچین را ندارند نه و در زمان دولت قبلی اجازه بازدید به كارشناسان آژانس داده شده است و نه در زمان دولت فعلی ایران. ولی اكنون غرب برای رسیدن به این هدف غیرقانونی برنامهریزی كرده است.ظرفیت تولید اورانیوم معدن گچین، 21 تن كیك زرد در سال است كه این معدن با ظرفیت كامل تولید نمیكند.اگرچه آمریكاییها اكنون براساس دو توافق ایران با آژانس، به مجتمعهای هستهای نطنز و اصفهان دسترسی دارند، اما هیچگونه قراردادی آنها با ایران در زمینه بازرسی از معادن اورانیوم ندارند.غرب میخواهد بداند كیك زرد تولیدی در معدن گچین به جز تجهیزات فرآوری UF6 اصفهان به كجا می رود؟
امارات 21 درصد سلاح های فروشی آمریکا را خرید
افغانستان 5.5 میلیارد دلار تسلیحات آمریکایی وارد کرد
عصر ایران - امارات در سال مالی 2009 با اختصاص هفت میلیارد و 900 میلیون دلار بزرگترین خریدار سلاح آمریکایی بود.به گزارش عصر ایران به نقل از رویترز، سخنگوی آژانس همکاری امنیتی دفاعی وابسته به وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) در گزارشی اعلام کرد: امارات در سال مالی 2009 میلادی با خرید هفت میلیارد و 900 میلیون دلار، در صدر فهرست کشورهای واردکننده سلاح از آمریکا قرار گرفت. به بیان دیگر بیش از 21 درصد فروش سلاح های آمریکایی به امارات صورت گرفته است. افغانستان نیز با اختصاص مبلغ پنج میلیارد و 400 میلیون دلار و عربستان سعودی با رقم خرید سه میلیارد و 300 میلیون دلار به ترتیب در جایگاه دوم و سوم قرار دارند.براساس این گزارش کشورهای تایوان با خرید سه میلیارد و 200 میلیون دلار، مصر با خرید دو میلیارد و یکصد میلیون دلار و عراق با مبلغ یک میلیارد و 600 میلیون دلار در رتبه های بعدی واردات سلاح از آمریکا در سال مالی 2009 هستند. سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) با مبلغ 924 میلیون و 500 هزار دلار، استرالیا با مبلغ 818 میلیون و 700 هزار دلار و کره جنوبی با مبلغ 716 میلیون و 600 هزار دلار نیز در جایگاه های بعدی این گزارش قرار می گیرند.همچنین "جفری ویرینجا " رئیس آژانس همکاری امنیتی دفاعی در پنتاگون گفت که صادرات سلاح های آمریکایی به کشورهای خارجی در سال مالی 2009 نسبت به سال گذشته با رشد 4/7 درصدی به رقم 38 میلیارد و 100 میلیون دلار رسید.وی ادامه داد: نسبت رشد صادرات سلاح در سال مالی 2009 نسبت به کمترین رشد در سال مالی 1998 میلادی 465 درصد است.بسیاری از قراردادهای فروش سلاح امضا شده در سال مالی 2009 که در 30 سپتامبر گذشته پایان می یابد در راستای افزایش فروش سلاح های غیرراهبردی آمریکا است.براساس این گزارش، فروش سلاح آمریکا در سال مالی 2008 نیز 36 میلیارد و 400 میلیون دلار و در سال مالی 2007 میلادی نیز 23 میلیارد و 300 میلیون دلار بود. آژانس همکاری امنیتی دفاعی آمریکا مدیریت برنامه های فروش کالاهای نظامی به طرف های خارجی را برعهده دارد."فرانیسا مورای" سخنگوی این آژانس نیز در اطلاعیه ای پیش بینی کرد که فروش سلاح های آمریکا در سال مالی 2010 به 37 میلیارد و 900 میلیون دلار خواهد رسید.
پشت پرده این تحلیلها چیست؟
یمن قربانی درگیری ایران و عربستان!
سرویس بینالملل «تابناک» ـ با اوج گرفتن درگیریهای یمن با شیعیان الحوثی، رسانههای عربی در تلاشی بیسابقه، تلاش میکنند ارتباطی بین این حوادث و جمهوری اسلامی ایران پیدا کرده و از این رهگذر، فرضیه ارتباط ایران با گروه الحوثی را به اثبات برسانند.سایت خبری «الکفاح العربی» در سرمقاله امروز خود، گزارشی با نام «یمن قربانی درگیری ایران و عربستان» نوشت: ایرانیها اهدافی در عربستان دارند و میدانند که توانایی دست یافتن به این اهداف را ندارند، دست به دامن الحوثی و یاران او شدهاند تا صحنه یمن را به میدان جنگ با عربستان تبدیل و به سود مورد نظرشان از این درگیریها، دست پیدا کنند.از سوی دیگر، عربستان برای اثبات نفوذ خود در منطقه خاورمیانه عربی و نیز جلوگیری از نفوذ ایران در این منطقه به سرکوب شدید «الحوثی» پرداخت تا هم قدرت خود را به ایران نشان دهد و هم جایگاه خود را در میان کشورهای عربی تثبیت کند، چرا که باور عربستان بر این است که ایرانیها طراح شورشهای یمن بوده و کمترین پیروزی شیعیان این کشور، امتیاز مهمی برای ایران به شمار میرود.در همین باره، «السفیر»، روزنامه چاپ لبنان نیز در تحلیل سیاسی روز خود، پرسشی را مطرح کرده و آن اینکه آیا بشار اسد، رئیسجمهور سوریه، حاضر به میانجیگری بین ایران و یمن خواهد شد یا خیر؟!به نظر میرسد، این روزنامه تلاش دارد، از یک سو حضور ایرانیها در یمن و درگیریهای خونین آن را به اثبات برساند و از سوی دیگر، به سوریه این خط سیر را بدهد که میتواند در این درگیریها نقش داشته باشد و با نزدیک کردن دستهای ایران و یمن به یکدیگر، نقش ناجی در منطقه را بازی کند.از برآیند این تحلیلها اینگونه برمیآید که رسانههای عربی منطقه در تلاش هستند تا هر طور شده، حضور ایران و ایرانیها را در درگیرهای یمن به اثبات رسانده و بار دیگر اختلافات تاریخی برخی کشورها با ایران را رونمایی کنند؛ بنابراین، در این رهگذر، مسئولان کشورمان باید هشیاری بیشتری در ایراد اظهارنظرها درباره رخدادهای یمن داشته باشند تا بهانه به دست این جریان مغرض در منطقه ندهند.
فيس بوك جاسوس سيا و موساد
به گزارش خبرنگار "سرويس فضاي مجازي " خبرگزاري فارس و به نقل از منابع اينترنتي؛ يك روزنامه فرانسوي واقعيات هاي جديدي از پشت پرده سايت فيس بوك را افشا كرد كه ثابت مي كند اين سايت توسط دستگاه جاسوسي موساد و سياي امريكا با هدف جاسوسي در كشورهاي هدف راه اندازي شده است. روزنامه يهودي " لوما گازين د يسرائيل " با انتشار اسنادي فاش كرد كه فيس بوك يك سايت استخباراتي اسراييلي است كه براي جذب مزدور و جاسوس به نفع اسراييل ماموريت دارد. پرونده يي كه " لوما گازين ديسراييل " براي فيس بوك منتشر كرده است شامل اطلاعاتي در خصوص راههاي جاسوسي براساس متدهاي مخابرات اسراييل و آمريكا از طريق افرادي عادي است كه خطرات اين ماموريت را نمي دانند. اين روزنامه مي نويسد: اين گونه افراد فكر مي كنند فقط وقت خود را در برابر صفحات چت تلف مي كنند و چيز مهمي نيست بلكه حتي اين موضوع را به فكاهي نيز مي گيرند.اين مجله فرانسوي در ابتداي گزارش خود نوشته است كه در جمع آوري اين اطلاعات درباره فيس بوك از منابع " بسيار مطلع " استفاده كرده است. اين گزارش ميزان دست داشتن حكومت اسراييل در اداره فيس بوك را فاش كرده است تا جاييكه سفير اسراييل در پاريس اين مجله يهودي فرانسوي را متهم به " افشاي اسراري كرد كه نبايد آنها را براي دشمن فاش مي كرد ". لوما گازين اين اقدام حكومت اسراييل را " جاسوسي اينترنتي " توصيف كرده است.برپايه اين گزارش، حكومت اسراييل از طريق فيس بوك به ميزان زيادي از اطلاعات درباره استفاده كنندگان اين سايت در جهان عرب و اسلام دسترسي پيدا مي كند آنگاه براي تخمين و ارزيابي وضعيت جوانان عربي و اسلامي آن را در اختيار اساتيد روانشناسي وابسته به دستگاههاي استخباراتي قرار مي دهد. جرالد نيرو استاد علم روانشناسي در دانشگاه پرووانس فرانسه و صاحب كتاب " خطرات اينترنت " در باره اين شبكه مي نويسد: اين شبكه هايي كه افشا شده اند عبارتست از مجموعه يي از شبكه هايي كه توسط روانشناسان اسراييلي مديريت مي شوند و هدف انان نيز درجه بندي و بكارگيري جوانان مقيم كشورهاي جهان سوم خصوصا آنهايي است كه در محدوده نزاع عربي- اسراييلي حضور دارند و يا مقيم كشورهاي آمريكاي جنوبي هستند.
اين استاد علم روانشناسي مي نويسد: برخي كاربران اينترنت معتقدند وقتي كه كاربر روبروي شما درباره مسايل به عنوان مثال جنس مخالف با شما صحبت مي كند بنابراين نمي توان به وي شبهه سياسي داد از اين رو فضا كاملا براي هرگونه جاسوسي آماده است. اين درحالي است كه دست اندركاران چنين سايت هاي شبكه يي از اين گفتگو به عنوان ابزاري براي رسوخ در درون روان انسان مقابل خود استفاده مي كند انسانهايي كه شما نمي توانيد در هيچ فضاي ديگري تا اين اندازه به او نزديك شويد. مديران اين گونه شبكه ها با نزديك شدن به كاربر خود نقاط ضعف و قوت وي را شناسايي كرده و راه براي استفاده از آنان به عنوان يك جاسوس و در نهايت ورود آنان به دنياي جاسوسي آماده مي شود.
سايت فيس بوك كه ماهانه يك ميليون نفر در سراسر دنيا به عضويتش در مي آيند تمام اطلاعات اعضاي خودرا علنا منتشر كرده و در اختيار موتورهاي جستجو گر گوگل و ياهو با هدف ورود زودهنگام در مسابقه ساخت راهنماي الكترونيكي جهاني شامل تعدادزيادي از اطلاعات شخصي و بيوگرافي كاربران به همراه شماره تلفن آنان قرار مي دهد. اين اطلاعات حتي شامل اطلاعاتي درباره دوستان نزديك كاربر عضو نيز هست. در حال حاضر روزانه 200 هزار كاربر عضو فيس بوك مي شوند و براساس گفته هاي مديران اين سايت در حال حاضر اين سايت داراي 42 ميليون عضو است. اطلاعاتي را كه نشريه فرانسويه لوما گازين ديسراييل منتشر كرد تمام با اطلاعاتي كه نشريه اردني الحقيقه الدوليه در 9 آوريل سال 2008 منتشر كرد همخواني دارد.
اين نشريه در گزارشي مبسوط تحت عنوان " دشمن پنهان " نوشت: مديران سايت هاي شبكه يي كاملا مي دانند كاربرانشان از چه نقاط ضعفي برخوردارند و براساس آن برنامه ريزي مي كنند. به عنوان مثال با طرح مسايلي چون آزاديهاي اجتماعي ، مشكلات جوانان و... افقي روشن و در دسترس براي او ساخته و آنگاه در فرصتي مناسب از ان بهره مي گيرند نظير آنچه كه در مصر صورت گرفت و فيس بوك از كاربران خود در اين كشور مي خواست دست به نافرماني هاي مدني بزنند.
رمزگشايي معماي سوخت در برابر سوخت
پيشنهاد جمهوري اسلامي ايران در خصوص تأمين سوخت رآكتور تحقيقات هسته اي تهران با غناي 20 درصد كه مبناي اجلاس وين شده بود، منجر به پيش نويس پيشنهادي گرديد كه مي بايست پايتخت هاي كشورهاي مذاكره كننده نظر نهايي خود را نسبت به آن ارائه مي دادند. جمهوري اسلامي ايران در اواخر هفته گذشته نظر خود را به البرادعي ارائه داد و متعاقباً، البرادعي اعلام كرد كه حل موضوع هسته اي ايران قريب الوقوع است. با اين وجود، نكته قابل توجه در اين جريان، ابراز نگراني هاي برخي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و تعدادي از سياسيون و محافل مطبوعاتي از يك سو و اظهار خرسندي و استقبال كشورهاي غربي از رخداد مزبور از سوي ديگر است. از اين رو، موضوع «سوخت در برابر سوخت» به يك «معماي» سياسي تبديل شده و افكار عمومي را به خود معطوف كرده است. براي روشن شدن اين موضوع، ابتدا دلايل ابراز نگراني ها و اظهار خرسندي ها را مورد توجه قرار داده سپس به رمزگشايي معماي مفروض، پرداخته خواهد شد.
ريشه ترديدها
پيشنهاد تأمين سوخت با غناي 20 درصد براي اولين بار در بسته پيشنهادي به روز شده ايران در اجلاس ژنو مطرح شد و متعاقباً به عنوان يكي از موضوعات محوري گفت وگوهاي ايران با اعضاي گروه 1+5 و آژانس بين المللي انرژي اتمي گرديد. ايران براساس ماده 3 اساسنامه به آژانس طي نامه اي به آژانس اعلام كرد كه نياز به سوخت اورانيومي با غناي 20 درصد براي رآكتور تحقيقاتي تهران دارد و هر كشور صاحب فناوري مزبور حاضر به تأمين آن باشد آمادگي براي خريد براساس قيمت منطقي دارد. به نظر مي رسد اين درخواست ايران در يك فرآيند رايزني در درون آژانس و آژانس با اعضاي گروه 1+5 تبديل به پيشنهادي از غربي ها تحت عنوان سوخت در برابر سوخت گرديد. اين پيشنهاد و پس از چانه زني هايي ميان نمايندگان ايران، روسيه، آمريكا و فرانسه و دبيركل آژانس به صورت پيش نويسي تبديل شد كه مي بايست ايران نظر خود را نسبت به آن اظهار مي داشت. در چنين شرايطي، شاهد يك سري واكنش ها از سوي محافل سياسي داخل هستيم كه مي توان آنها را در سه دسته تقسيم كرد:
1-واكنش هاي تأييدكننده؛ يك سري از واكنش ها نسبت به آنچه اتفاق افتاد ابراز رضايت كرده و حاصل اين رخداد را به نفع ايران دانسته اند.
2-واكنش هاي ترديدآميز؛ برخي از واكنش ها اگرچه اصل موضوع را نفي نكردند، لكن نحوه مبادله سوخت در برابر سوخت را با ترديدهايي روبه رو ساخته و پيشنهاداتي در اين ارتباط ارائه داده اند از جمله برخي از نمايندگان اعلام كردند كه در صورت پذيرش اين گزينه بايد به گونه اي عمل شود كه به مقدار تحويل سوخت با غناي 5 درصد، سوخت با غناي 20 درصد تحويل گرفته شود.
3-واكنش هاي مخالفت گونه؛ برخي بر اين باورند كه مبادله اورانيوم يك پيشنهاد انحرافي و به معناي بازگشت به طرح سانتريفيوژهاي خالي است. فلذا اين دسته از افراد پيشنهاد دادند كه غرب سوخت اورانيوم 20 درصد را به ازاي قيمت توافقي بفروشد و در عين حال تحريم هاي موجود بر سر خريد اورانيوم خام را بردارند.
دلايل واكنش هاي دوم و سوم حول چند محور دور مي زند: 1- عدم اعتماد و پايبندي غرب به تعهدات خود از نظر اين افراد، با توجه به عملكرد كشورهاي غربي و مواضع چندگانه آنها، هيچ گونه تضميني را نمي توان در مبادله سوخت در برابر سوخت به دست آورد. 2- خوداتكايي و استقلال دومين دليل اين افراد است. آنها معتقدند كه پذيرش سوخت در برابر سوخت باعث خارج شدن بخشي از حقوق و اختيارات ايران از برنامه جامع هسته اي خواهد شد و ايران را وابسته به صاحبان اين فناوري خواهد كرد. 3- طرح فريب سومين دليل مخالفان تز سوخت در برابر سوخت است. آنها معتقدند كه غرب درصدد خارج كردن تمامي اورانيوم غني شده ايران بوده و سپس ما به ازاي آن را در كشاكش مذاكرات قرار داده و در نهايت چيزي دست ايران را نخواهد گرفت.
4-وظيفه آژانس براساس ماده 3 اساسنامه اش تأمين سوخت رآكتورهاي تحقيقات هسته اي است. براين اساس اجراي ماده فوق در مورد ايران نمي تواند به عنوان مشوقي براي جمهوري اسلامي ايران محسوب شود.
دلايل خرسندي غرب
برعكس واكنش هاي داخلي، مقامات كشورهاي آمريكا، فرانسه و انگليس نسبت به پيشنهاد سوخت در برابر سوخت ابراز خوشحالي و رضايت مندي كردند. سولانا پيشنهاد ارائه شده به ايران براي غني سازي اورانيوم در خارج از اين كشور را بسيار مناسب خوانده و ادعا كرد كه اين پيشنهاد نيازي به تغيير ندارد. كلينتون وزير خارجه آمريكا نيز در چند نوبت از فرايند پيش آمده ابراز رضايت مندي كرد و تأكيد بر ادامه اين روند داشته است. ميليبند وزيرخارجه انگليس نيز ضمن تأييد حق شروع هسته اي ايران روند مزبور را تأييد نمود. فرانسوي ها نه تنها اين روند را تأييد بلكه آمادگي خود را براي مبادله موصوف اعلام نمود. چند علت را مي توان در ارتباط با اين اظهار خرسندي ها اشاره كرد.
1-از نظر غربي ها پيشنهاد سوخت در برابر سوخت، برنامه هسته اي ايران را در سطوح بالاتر غني سازي محدود خواهد ساخت. غربي ها تاكنون چند پروژه از اين دست را اجرا نمودند اما موفقيت نداشتند. پروژه اول نيروگاه هاي برق هسته اي در برابر تعطيل برنامه چرخه سوخت هسته اي، پروژه دوم نيروگاه هاي برق هسته اي به همراه تضمين سوخت هسته اي بوده است اكنون پروژه چهارم تحت عنوان غني سازي با غناي 20 درصد در خاك كشور ديگر براي تأمين سوخت رآكتور تحقيقات هسته اي ايران و تعطيلي برنامه غني سازي 20 درصد در خاك ايران مطرح شده است. براساس اين پروژه اگرچه نمي توان برنامه هسته اي را تعطيل كرد اما مي توان در يك سطحي محدود كرد.
2-از نظر غربي ها پيشنهاد سوخت در برابر سوخت مي تواند اورانيوم غني شده 5 درصد انبار شده ايران را تخليه نمايد. به زعم آنها حسن اين كار در اين است كه دستيابي ايران به سلاح هسته اي را به تأخير خواهد انداخت! و از سوي ديگر فعاليت هاي بعدي ايران در مراحل چرخه سوخت را نيز با كندي روبه رو خواهد ساخت.
3- اصول رفتاري دولت هاي غربي پيرامون موضوع هسته اي ايران در طي هفت سال گذشته نشان داد كه آنها از توافقنامه هاي منعقد شده سوءاستفاده كرده و با توسل به ادبيات دو پهلوي توافقنامه يا عبارت هاي آن خواسته هاي زياده خواهانه خود را دنبال مي كردند. به عنوان نمونه آنها در جريان توافقنانه سعدآباد با توسل به مفاهيم و عبارت آن، موضوع تعليق مطلق را به جاي تعليق موقت و بخشي را دنبال كرده و در صدد تحميل آن شدند. در جريان توافقنامه پاريس نيز همين كار تكرار شده و پس از سه ماه مذاكرات در قالب تيم هاي سه گانه بحث تعطيلي غني سازي را كه در توافقنامه ، ذكري از آن نشده بود، به عنوان محوري ترين خواسته مطرح ساختند. از همين رو مي توان ترديدهاي جدي درخصوص توافقنامه سوخت در برابر سوخت انتظار داشت.
رمزگشايي
طرح سوخت در برابر سوخت، طرح پيشنهادي آژانس و تعدادي از كشورهاي گروه 1+5 در قبال درخواست ايران براي تأمين سوخت 20 درصدي راكتور تحقيقاتي تهران بوده است. اگر چه مقامات ايراني درباره اين طرح پيشنهادات اصلاحي داشته و بر همين اساس پس از ارزيابي كارشناسانه پيش نويس موصوف، آن به البرداعي در اواخر هفته گذشته تحويل داده اند. اما كليات اين طرح داراي محاسن و منافعي بود كه به عنوان مبناي گفت وگو و در فرآيند تصميم گيري قرار گرفته است.برخي از محاسن اين طرح عبارتند از:
1-رسميت يافتن برنامه غني سازي 5 درصدي در خاك ايران و گرفته شدن بهانه هاي سياسي
2-تأمين سوخت 20 درصدي راكتور تحقيقات هسته ايران كه يك نياز ضروري بوده است.
3-احتمال شكسته شدن محدوديت هاي واردات اورانيوم خام براي غني سازي 5 درصد
4-احتمال شكسته شدن محدوديت هاي وضع شده درخصوص تمام برنامه هاي صلح آميز هسته اي ايران.
5-تسريع راه اندازي نيروگاه هاي هسته اي بوشهر و احداث نيروگاه هاي جديد
6-نشان دادن صلح آميز بودن برنامه هسته اي ايران و توجيه پذيرتر شدن طرح هاي منطقه اي و جهاني ايران درخصوص خلع سلاح هسته اي بويژه طرح هاي ايران درخصوص سلاح هاي هسته اي رژيم صهيونيستي.
7-كم ارزش بودن غني سازي 20 درصد در برابر دستاورد كل فنا وري غني سازي
8-توانايي فني ايران در جبران اورانيوم هاي معامله شده
9-فراهم شدن بستري براي عقلاني كردن فضاي حاكم بر موضوع هسته اي و تشويق به تعقيب بازي برد- برد علي رغم اينكه طرح سوخت در برابر سوخت محاسن قابل توجهي دارد، اما نمي توان معايب آن و انگيزه هاي پنهان آن را ناديده گرفت. در واقع اظهار نظر درباره اين موضوع بايد همه جانبه و با در نظر گرفتن قوت ها و ضعف ها و تهديدات و فرصت ها صورت گيرد. ترديدي نيست كه عدم توجه و بي اعتنايي به ضعف ها و ترديدهاي مربوط به اين طرح، تصميم عقلايي را در پي نخواهد داشت. بنابراين «مشروط سازي» طرح مزبور و نزديك كردن آن به طرح اوليه ايران و جلوگيري از پيامدهاي منفي آن، راه حلي است كه تيم هسته اي ايران به آن انشاء الله توجه داشته اند.
نويسنده:سيامك باقري
