كودتاي مخملي در ايران و دلايل شكست آن
با پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال1357، حاكميت مستقل ملي در اين كشور بوجود آمد و دست اجانب بويژه آمريكا و انگليس را از سر مردم اين سرزمين كوتاه كرد. انقلاب اسلامي نه تنها ملت ايران را آزاد ساخت بلكه ملت هاي مسلمان منطقه و حتي جهان را تحت تأثير قرار داد و منافع سلطه جويانه قدرت هاي غربي و شوروي سابق را با خطر مواجه ساخت. بنابراين، از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي، اين انقلاب از بيرون با مخالفت و خصومت آمريكا و غرب و از درون با تخريب نيروهاي وابسته به قدرت هاي خارجي و ناسازگار با نظام اسلامي روبهرو شد.
براندازي نظام اسلامي در ايران در صدر اهداف آمريكا و متحدان منطقه اي و جهاني آن كشور قرار گرفت و تلاش هايي به عمل آمد كه به مهمترين آنها اشاره مي شود.
1- تجزيه ايران و غائله هاي جدايي طلبي قومي و مذهبي در كردستان، خوزستان و بلوچستان.
2- طراحي كودتاهايي مانند كودتاي نوژه و كودتاي قطب زاده.
3- مداخله نظامي مستقيم آمريكا در صحراي طبس.
4- حمله عراق به ايران و تحميل هشت سال جنگ.
5- راه اندازي جريان تروريسم براي شكار رهبران نظام اسلامي و ايجاد وحشت در ميان مردم توسط تروريست هاي سازمان مجاهدين خلق.
تمام تلاش هاي فوق الذكر براي از پا درآوردن انقلاب اسلامي با شكست مواجه شد و مخالفان داخلي و خارجي نظام اسلامي بعد از جنگ هشت ساله عراق عليه ايران، رويكرد تهاجم فرهنگي را در پيش گرفتند. اين تهاجم با نظريه پردازي هاي افرادي چون عبدالكريم سروش آغاز شد. سروش باورهاي ديني شناخته شده را به چالش كشيده و تلاش كرد كه مكتبي بنام «پروتستانتيسم اسلامي» مطرح شود و تا بدانجا پيش رفت كه منكر وحياني بودن قرآن كريم شد و آن را نه كلام خداوند، بلكه كلام محمد(ص) خواند1. گرايش آگاهانه يا ناآگاهانه كابينه آيت الله هاشمي رفسنجاني به ليبراليسم اقتصادي كه منجر به قد افراشتن سرمايه سالاري و اشرافيت شد، زمينه را براي براندازي خاموش يا نرم با استفاده از شيوه ها و روش هاي به ظاهر دموكراتيك آماده ساخت. جناح آيت الله رفسنجاني كه از سوي اصلاح طلبان بنام «راست مدرن» ياد مي شد وجوه مشتركي با سكولارهاي غربگرا پيدا كرده بود.
عمليات فروپاشي ايدئولوژيك
سرطان تهاجم فرهنگي با به قدرت رسيدن اصلاح طلبان در دوم خرداد سال1376 شهرت يافت و در واقع پروژه فروپاشي ايدئولوژيك در ايران آغاز شد. در اين تهاجم مبناي فكري حاكميت در ايران كه مبتني بر دين است بيرحمانه مورد حمله قرار گرفت و انديشه سكولاريسم كه با پيروزي انقلاب اسلامي و تأسيس نظام ديني از صحنه خارج شده بود به نام دستاورد انقلاب اسلامي و انديشه هاي امام خميني(ره) در افكار عمومي تزريق و تحميل مي شد.
افرادي چون سروش، مجتهد شبستري، هاشم آغاجري، سعيد حجاريان و شخص آقاي خاتمي پرچم سكولاريزه ساختن جامعه و حاكميت را در دست گرفتند. عبدالكريم سروش از نظريه پردازان جبهه اصلاح طلب با تأكيد بر جدايي دين از سياست مي نويسد: «حقيقت دين، همان تجربه فردي ديني است كه درمورد پيامبران «تلقي وحي» نام گرفت و دين هيچ ارتباطي به امور اجتماعي و سياسي و حكومتي ندارد.»2
هاشم آغاجري استاد دانشگاه و از اعضاي شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب به پيروي از ماركس، دين را افيون ملت ها و دولت ها اعلام كرد. او با طرح نظريات الحادي از سوي دادگاه محكوم به ارتداد شد، اما دولت خاتمي از او دفاع كرد و حكم دادگاه را ننگين خواند. اكبر گنجي از اعضاي حزب مشاركت- حزب وابسته به خاتمي- در كتاب «مانيفست جمهوري خواهي» طرح جايگزيني جمهوري تمام عيار را به جاي «جمهوري اسلامي» مطرح كرد و نوشت: «اصولاً مردم سالاري با دين در تناقض است.»3
خاتمي سر دسته اصلاح طلبان سكولار در اين رابطه، گرفتار پارادوكس بود و به همين جهت دوگانه رفتار مي كرد. از يك طرف سكولاريسم را با اسلام و آرمان هاي انقلاب اسلامي سازگار نمي يافت و خود را منتقد آن نشان مي داد و از جانب ديگر تلاش مي كرد كه اسلام را با سكولاريسم تطبيق داده و سكولاريسم را با اسلام آشتي دهد. خاتمي در دومين نشست مجلس دانش آموزي مردم سالاري ديني را كه از سوي حضرت آيت الله خامنه اي رهبر انقلاب اسلامي مطرح مي شد زيركانه به چالش كشيده و گفت: «تجربه مردم سالاري ديني، تجربه مشكلي است، چراكه بايد اسلام را طوري فهميد كه با معيارهاي دموكراسي سازگار باشد و هم دموكراسي را به گونه اي تفسير كرد كه با اسلام منافات نداشته باشد.»4
خاتمي هم مانند اكبر گنجي بر جمهوريت نظام بيشتر تأكيد مي كرد و حتي «جمهوري اسلامي» را از شعار تاريخي و انقلابي مردم ايران حذف كرد. او به جاي شعار «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» شعار «استقلال، آزادي، پيشرفت» را مطرح كرد5.
خاتمي با وجود دو دوزه بازي در محافل عمومي، در يك از جلسات شوراي عالي انقلاب فرهنگي به صراحت گفت: «گريزي از سكولاريسم نيست». آقاي تاجيك را اعضاي تيم مطالعات راهبردي در نهاد رياست جمهوري در دوره خاتمي و عضو شوراي مركزي حزب مشاركت، بشر را مجبور به پذيرش سكولاريسم دانسته مي گويد: «در آينده نزديك احدي را ياراي مقاومت در برابر سكولاريسم نيست و بايد خود به نحو شايسته به اين سرنوشت محتوم بشر تن دهيم.»6
خاتمي به دليل جايگاه حقوقي رياست جمهوري و در اختيار داشتن امكانات رسانه اي وسيع، بخصوص رسانه ملي- راديو و تلويزيون- در عمليات فروپاشي ايدئولوژيك نقش مخرب تر از ديگران داشت. او با استفاده از مفاهيم سياسي و اجتماعي غربي، هم مفاهيم اسلامي كه در دامن انقلاب اسلامي شكوفا شده بودند را كم رنگ نمود و هم جو سياسي را در ايران ملتهب ساخت. نشخوار واژه ها و مفاهيمي چون «جامعه مدني»، «حقوق بشر»، «پارادايم» و... و نيز به كارگيري مفاهيم ساختارشكنانه عليه اركان نظام مانند: «تماميت خواه»، «اقتدارگرا»، «انتصابي»، «خشونت طلب»، «توتاليتر»، «فاشيست» و... همه و همه ايدئولوژي و اقتدار نظام را نشانه گرفته بود. لشكر عمليات فروپاشي ايدئولوژيك در ايران را نه تنها نظريه پرداز، فيلسوف، نويسنده، هنرمند و روزنامه نگار تشكيل مي دهد، بلكه فقيه و آيت الله نيز دارد. افرادي چون فاضل ميبدي، اسدالله بيات، موسوي تبريزي، مجتهد شبستري و حتي به اصطلاح مراجعي چون آيت الله حسين علي منتظري و آيت الله يوسف صانعي در خدمت اين لشكر قرار دارند. به هرحال، پروژه فروپاشي ايدئولوژيك در ايران در راستاي رويكرد جديد ايالات متحده آمريكا براي مقابله با نظام اسلامي يعني «جنگ نرم» قرار دارد. در رويكرد جديد به جاي عمليات نظامي از سه تاكتيك «مهار»، «اسب تروا» و «جنگ رواني» استفاده به عمل آمد7. تاكتيك مهار با تحت فشار قراردادن ايران در سطح منطقه و جهان ازطريق پرونده هسته اي و مسائل عراق، افغانستان و لبنان دنبال شد. تاكتيك «اسب تروا» ازطريق تقويت انجوهاي وابسته به آمريكا در ايران و حمايت مستقيم از جنبش طرفدار دموكراسي آمريكايي و بخصوص جبهه اصلاح طلبان براي زمينه سازي انقلاب رنگي پيگيري شد و تاكتيك «جنگ رواني» در سه عرصه ديپلماسي مدار دوم- تماس رسمي مقامات دولت آمريكا با اپوزيسيون ايران و گسترش برنامه هاي راديو و تلويزيون هاي ضدايراني، ايجاد هراس از جنگ در افكار عمومي با تأكيد بر قرارداشتن گزينه جنگ بر روي ميز آمريكا، و نقض حقوق بشر در ايران مورداستفاده قرار گرفت.
عمليات فروپاشي ايدئولوژيك و فراهم ساختن بستر كودتاي مخملي، همان طوري كه در ابتداي اين نوشته اشاره شد توسط مؤسسات غربي و آمريكايي از قبيل بنياد سوروس(osi) بنياد راكفلر، بنياد فورد، خانه آزادي، شوراي روابط خارجي آمريكا، انجمن خارجي آلمان، مركز دموكراسي انگليس، مؤسسه اسرائيلي ممري، مؤسسه هالندي هيفوس، مؤسسه «كنوس» و... به صورت مستقيم و غيرمستقيم حمايت و پشتيباني مي شد. در نتيجه اين حمايت ها در دوره خاتمي تنها در طي سه سال 8 هزار انجو در ايران ثبت شد و صدها روزنامه و نشريه مانند قارچ به شكل زنجيره اي سردرآوردند.
آغاز كودتاي مخملي يا عمليات براندازي نظام
در جريان عمليات فروپاشي ايدئولوژيك، نظريه پردازان جريان اصلاح طلب كه خاتمي به عنوان رئيس جمهور در رأس آنان قرار داشت راهبرد «فتح سنگر به سنگر قدرت» در چارچوب نظريه «فشار از پايين و چانه زني در بالا» را مطرح كردند. اين كار نياز به سناريوسازي داشت.
نخستين سناريو در كوي دانشگاه در تاريخ18/4/78 اجرا شد. نويسندگان اين سناريو به بهانه ضرب و شتم دانشجويان تلاش كردند تا مردم را به كف خيابان ها كشانده و عليه حاكميت به حركت درآورند و توسط آنها مطالبات خود را از نظام درخواست كنند. تبليغات سنگين به نفع غائله آفرينان از سوي غربي ها و رسانه هاي شان انجام شد.
دومين سناريو، تحصن نمايندگان مجلس ششم- وابسته به اصلاح طلبان و دوم خردادي ها- بود. اين تحصن به ظاهر در اعتراض به رد صلاحيت ها از سوي شوراي نگهبان صورت گرفت و نمايندگان متحصن با رسانه ها مصاحبه كرده و بيانيه صادر كردند. تحصن نمايندگان بازتاب گسترده اي در غرب داشت تا حدي كه اتحاديه اروپا، پارلمان آلمان، كنگره آمريكا و رئيس جمهوري آن كشور به نفع سناريوي تحصن در مجلس ايران موضع گيري كردند. از شواهد و قراين چنين برمي آيد كه در هر دو سناريوي تحصن نمايندگان و حادثه كوي دانشگاه، براي راه اندازي كودتاي مخملي يا به اصطلاح انقلاب مخملي برنامه ريزي شده بود و در پشت صحنه هر دو سناريو سازمان مجاهدين انقلاب و جبهه مشاركت قرار داشتند. اما اين كودتاها هريك به دلايلي به پيروزي نرسيد و برعكس زمينه شكست اصلاح طلبان را در شوراي شهر و مجلس هفتم فراهم ساخت. شكست اصلاح طلبان در انتخابات نهم رياست جمهوري سبب متوقف شدن عمليات فروپاشي ايدئولوژيك و راهبرد فتح سنگر به سنگر شد. اين بار تمام گروه هاي اصلاح طلب، ليبرال ها، سلطنت طلب ها، تروريست هاي مجاهدين خلق، و نيز تمامي گروه ها و عناصر مخالف حاكميت ديني با حمايت وسيع و گسترده سفارت خانه هاي خارجي و به طور كلي كشورهاي غربي با تمام قوا وارد صحنه شده و كوشيدند كه در انتخابات رياست جمهوري دهم كار نظام را يك سره نمايند و انقلاب مخملي را به ثمر برسانند. انقلاب مخملي در ايران مانند گرجستان و اوكراين دو مرحله داشت.
در مرحله اول (پيش از انتخابات) كارهاي ذيل صورت گرفت:
1- سياه نمايي و تخريب گسترده دولت، ماه ها قبل از برگزاري انتخابات.
2- طرح موضوع صيانت از آرا و ضرورت تضمين سلامت انتخابات به منظور ايجاد شبهه و فضاسازي براي بي اعتماد كردن مردم.
3- القاي پيروزي كانديداي مورد نظر قبل از برگزاري انتخابات و منوط ساختن آن با برگزاري انتخابات سالم.
4- استفاده از رنگ سبز و اعلام جنبشي به نام «موج سبز» كه در واقع همان نام ايراني انقلاب مخملي بود.
5- در سخنراني ها و مناظرات تلويزيوني، متهم كردن رئيس جمهور و كانديداي رقيب به دروغگويي، قانون گريزي و خرافه پرستي.
در مرحله دوم و پس از انتخابات كارهاي زير انجام شد:
1- بلافاصله بعد از انتخابات و قبل از شمارش آرا و اعلام نتايج، ميرحسين موسوي پيروز اعلام شد و قبل از همه خاتمي و علي لاريجاني به او تبريك گفتند. همان طوري كه اعلام پيروزي غيرقانوني و مغرضانه بود، اعلام تبريك نيز مغرضانه و غيرقانوني بود8.
2- با شمارش آرا و مشخص شدن كانديداي پيروز، كودتاچيان كه از قبل فضاسازي كرده بودند موج سنگيني از اعتراض ها را در خيابان هاي تهران سازمان دهي كردند و مسئله تقلب در انتخابات را مطرح كرده و خواستار ابطال آن شدند. همان طوري كه قبلا گفته شد در اين موج همه گروه ها و عناصر ضدانقلاب و تمام كساني كه منافع شخصي خود را در خطر مي ديدند دست در دست هم دادند تا حاكميت را مجبور به عقب نشيني نموده و خواسته هاي خود را تحميل كنند. اما اين غائله با وجودي كه ابعاد وسيع داخلي و خارجي داشته و خسارات سنگين مادي و معنوي به وجود آورد، نتوانست حاكميت اسلامي ايران را از پا درآورد. كودتاي مخملي يا موج سبز در اين مرحله شكست خورد و ماهيت و چهره هاي گروه هاي اغتشاشگر براي عموم مردم روشن شد.
دلايل شكست كودتاي مخملي در ايران
سخن از شكست كودتاي مخملي در ايران به اين معنا نيست كه مسئله براندازي نظام در ايران منتفي شده و شكست خوردگان كاري انجام نمي دهند. تغيير رژيم در ايران هدف استراتژيك آمريكا در منطقه خاورميانه است. آمريكا نظام ايران را رقيب نظام ليبرال دموكراسي غربي و ريشه آسيب پذيري خود در خاورميانه ارزيابي مي كند. بنابراين، تا زماني كه ماهيت نظام ايران تغيير نكند آمريكا از تلاش خود براي ضربه زدن به ايران دست نخواهد كشيد. شكست كودتاي مخملي تنها در اين مرحله مطرح است و آينده را تضمين نمي كند.
و اما دلايل شكست كودتاي مخملي در اين مرحله را مي توان چنين برشمرد:
1- ناسازگاري كودتاي مخملي با ساختار سياسي و اجتماعي ايران
عدم مقبوليت نظام حاكم، اقتدارگرايي حاكمان، شكاف اجتماعي، بحران هويت، نبود دموكراسي و توانمندي انجوها و جنبش دانشجويي وابسته به خارج، از جمله عواملي هستند كه در كودتاهاي مخملي در كشورهاي پساكمونيستي چون گرجستان و اكراين بسترساز انقلاب هاي مخملي به شمار مي روند. اما اين عوامل در ايران كاملا متفاوت است. نظام ايران نظامي برخاسته از اراده مردم است كه از بدو تأسيس تاكنون اركان آن با دهها انتخابات پارلماني، رياست جمهوري، شوراي نگهبان قانون اساسي و شوراهاي شهر تثبيت شده است. مردم ايران بيش از سه دهه است كه دموكراسي را در منطقه تمرين كرده اند و شعار دموكراسي غربي براي اكثريت آنان جاذبه اي ندارد. همين برگزاري انتخابات متعدد نشان مي دهد كه نظام سياسي ايران آن طوري كه متهم مي كنند، اقتدارگرا نبوده و حاكمان اقتدارگرا نمي توانند خود را بر مردم تحميل كنند. درحالي كه مردم اروپاي شرقي، قفقاز و آسياي مركزي از چنين امتيازي برخوردار نبودند و نمي باشند و رهبران آن ها همان اقتدارگرايان دوران رژيم هاي كمونيستي و پساكمونيستي هستند.
در ايران به دليل داشتن تاريخ و تمدن كهن، فرهنگ پويا و نظام سياسي مستحكم مانند كشورهاي آسيب پذير تازه تأسيس، بحران هويت وجود ندارد و به همين دليل شكاف اجتماعي ميان گروه هاي سياسي، مذهبي و قومي نمي تواند نقش مؤثري در كودتاي مخملي داشته باشد. در ايران حكومت بر مبناي دين و فرهنگ مردم استوار بوده و ريشه در نهادهاي ديني و اجتماعي گسترده در سراسر اين كشور دارد. نهادهاي غيردولتي (انجوها) و جنبش هاي دانشجويي ناسازگار از چنان پايه اي مردمي برخوردار نيستند كه بتوانند يك نظام مردمي را از پا درآورند. به ناسازگاري كودتاي مخملي با ساختار سياسي و حقوقي در ايران و نقش تعيين كننده حكمراني مذهبي در اين كشور كه مانع از رشد دموكراسي غربي و سكولاريسم مي شود سيد محمد خاتمي در گفتگو با جورج سوروس، طراح و مجري انقلاب مخملي در ايران و جهان اعتراف مي كند. جورج سوروس رئيس هيئت مديره موسسه جامعه باز(OSI) در مراسمي كه به مناسبت هشتمين سالگرد حوادث يازدهم سپتامبر شامگاه 11 سپتامبر 2009 در سالن اجتماعات هتل بين المللي ترامپ (Trump International Hotel) در نيويورك برگزار شد در جمع مديران و فعالان تعدادي از سازمان هاي غيردولتي آمريكا به اظهارات خاتمي در ديدار با خود اشاره كرد و گفت: خاتمي در اين جلسه به من گفت كه تعارض موجود بين ساختار حقيقي و ساختار حقوقي در ايران مهمترين مانع براي پيشرفت و توسعه روابط ايران با غرب است. سوروس افزود: خاتمي معتقد بود كه دموكراسي و رواداري دولت با ساختار كنوني يك حكومت مذهبي كه در رأس آن رهبر مذهبي حكمراني مي كند، به دست نخواهد آمد.
وي افزود: خاتمي انتخاب احمدي نژاد را حركتي در جهت تثبيت بيشتر قدرت رهبر مذهبي ايران ارزيابي كرد و معتقد بود كه در دوران احمدي نژاد جامعه مدني تحت فشارهاي بيشتري قرار گرفته است.
سوروس ادامه داد: خاتمي در اين جلسه به من گفت كه كليد قفل بسته شده سياست در ايران تنها و تنها فشارهاي اجتماعي و كمپين هاي وابسته به جنبش هاي دانشجويي، كارگري و زنان است كه بايد خواسته هاي گروهي و شعار تغيير را از درون دفاتر دربسته خود به سطح معابرعمومي منتقل كنند. وي اظهار داشت: خاتمي در اين ديدار كاملا در نقش رهبر مخالفين دولت در ايران صحبت مي كرد. 9
2- درايت رهبري
نظام ايران، نظامي مذهبي است كه در رأس آن ولي فقيه قرار دارد. ولي فقيه بصورت غيرمستقيم توسط مردم و مستقيم توسط خبرگان رهبري انتخاب مي شود اين سازوكار سبب شده است كه شخصيت والا، لايق و توانمندي در رأس نظام قرار بگيرد. در ايران هم شخص رهبري و هم جايگاه قانوني او از مشروعيت و قداست مردمي و ديني برخوردار است. به اين قدرت و مشروعيت رهبري آقاي خاتمي در صحبت هايش با سوروس آنجا كه مي گويد «دموكراسي و رواداري دولت با ساختار كنوني يك حكومت مذهبي كه در رأس آن رهبر مذهبي حكمراني مي كند، به دست نخواهد آمد» به شكل ديگري اعتراف مي نمايد. ولي فقيه كنوني شخصيت كم نظيري است كه در طي بيش از دو دهه ايران و انقلاب اسلامي را به بهترين وجه رهبري كرده و از گردنه هاي سختي عبور داده است. چگونگي برخورد رهبري با كودتاي مخملي و وضعيت دشواري كه به وجود آورده بودند يك بار ديگر عظمت و درايت اين مرد بزرگ را به نمايش گذاشت. در كشورهايي كه كودتاي مخملي پيروز شده است مردم از داشتن رهبر آگاه، آزاده و با درايت محروم بوده اند.
3- بيداري و وفاداري ملت ايران
ملت ايران علاوه بر سابقه تاريخي، در پرتو انقلاب اسلامي و به دوش كشيدن پرچم مقاومت و مبارزه با دشمنان داخلي و خارجي، در مقايسه با ساير ملت هاي منطقه از ميزان آگاهي بالايي برخوردار است. تشخيص ترفندها، حمايت از منافع ملي و پاسداري از آرمان هاي ديني از مهمترين خصوصيات ملت ايران در حال حاضر است كه آن را در زمان هاي مختلف به نمايش گذاشته است.
مهمتر از همه عشق به رهبري و وفاداري به آرمان هاي بنيانگذار جمهوري اسلامي اكثريت مردم ايران را به هم پيوند داده است.
1- گفتگوي سروش با ميشل هوبينك خبرنگار بخش عربي راديو جهاني هلند، اسفند.1386
2- هفته نامه آبان خرداد78
3- پرتو سخن، 18/9/81
4- روزنامه همشهري سه شنبه 25شهريور 1382- سال يازدهم شماره3168
5- پرتو سخن، 18/9/81، ص2
6- هفته نامه صبح صادق، شماره411
7-جواد وعيدي، نشريه معارف، شماره 26، خرداد 84
8- ايرنا، 21/5/88 و پايگاه خبري تحليلي فارو، 22/3/88
9- ايرنا، 30/6/1388
نويسنده:سيدمحمدباقر مصباح زاده
پروژه «هارپ» سلاح مخوف و چند منظوره اربابان قدرت
اشاره
بدون شك، فجايع طبيعي در هر دوراني به وقوع پيوسته و خساراتي گاه جبران ناپذير به بار آورده اند. اما، آنچه امروز كمتر از گذشته طبيعي مي نمايد شدت عجيب و بي سابقه اين پديده هاي به ظاهر طبيعي است كه اغلب با بستر فصلي خود در ناهماهنگي كامل بسر مي برند. اين بي نظمي هاي آب و هوايي عموماً به حساب تأثيرات گازهاي گلخانه اي گذارده مي شوند. اما آيا حقيقتاً ارتباطي ميان تغييرات آب و هوا و اثرات گلخانه اي اين گازها وجود دارد؟ موضوعي كه مدت هاست سفره رسانه ها و فعالان صلح سبز را رنگين كرده و به بهانه اي براي توجيه علت هر فاجعه طبيعي تبديل گرديده است. اما، آنچه از همگان پنهان مانده و توجهات را كمتر به خود معطوف مي دارد، اين واقعيت است كه امروز خطري تازه، از نوعي ديگر، سراسر جهان را تهديد مي كند كه با تغييرات عجيب وضعيت آب و هوا در ارتباط است و در راستاي بلندپروازي هاي كشورهايي كه خود را يك «قدرت» و «ارباب جهان» مي دانند، عمل مي كند. و آمريكا يكي از همين اربابان «خودخوانده» است كه در ادامه بلندپروازي هاي «جنگ ستارگان» خود در تلاش براي دستيابي به سيستم تسليحاتي بسيار گسترده اي است كه قادر است اعماق زمين را در جست وجوي پايگاه هاي مخفي بكاود، تمامي اشكال ارتباطات هرتزي را متوقف سازد، بر رفتارهاي انساني تأثير گذارد، جريانات آب و هوايي را تغيير دهد، هواپيماها را همانند مايكروفري كه به كمك امواج كوتاه عمل مي كند، در آسمان «بريان» كند، و يا انفجارهايي به قدرت يك بمب اتمي پديد آورد. اما، نه فقط آمريكا... و اگر چه «به ظاهر» هيچ نشاني حكايت از استفاده از اين تكنولوژي مرگبار ندارد، اما موضوع آنقدر جدي است كه سازمان ملل در حاشيه بحث هاي خود پيرامون تأثيرات گازهاي گلخانه اي بر آب و هوا، پرداختن به مسئله «جنگ زيست محيطي» را نيز آغاز كرده است. هرچند كه، به رغم اطلاعات علمي موجود مسئله دست بردن در وضعيت آب و هوا با اهداف نظامي هرگز بخشي از برنامه سازمان ملل درمورد تغييرات آب و هوا نبوده، پيامدهاي تكنولوژي نظامي بر وضعيت آب و هواي جهان محور هيچ گفتماني را تشكيل نداده و هيچكس را نيز نگران نكرده است. و بحث هاي جاري پيرامون تغييرات آب و هوا كه صرفا بر موضوع گازهاي گلخانه اي متمركزند، نيز به هيچوجه اهداف استراتژيك و دفاعي واشنگتن را به زير سؤال نمي برد.
تكنيك هاي تغيير محيط زيست به اهداف نظامي بخشي از تحقيقاتي را تشكيل مي دهند كه اطلاعات چنداني درمورد آنها در دست نيست، چراكه در پس ديگر پروژه هاي ارائه شده با هدف بهبود شرايط زيست محيطي پنهان اند. با اين حال، «لوك مانپائي» پژوهشگر محيط زيست، خاطرنشان مي سازد، «از سال هاي دهه 1950، گزارش ها و بيانيه هايي رسمي در آمريكا انتشار يافته است كه بر فوايد نظامي تكنيك هاي تغيير شرايط آب و هوا تأكيد دارند. و از آن زمان، تحقيقات در جهت كنترل عناصر طبيعي هرگز متوقف نگرديده، حداكثر آن كه كنوانسيون سال 1977 پيرامون ممنوعيت استفاده از تكنيك هاي تغيير محيط زيست با اهداف نظامي و يا هر هدف خصومت آميز ديگر، از سرعت اين تحقيقات كاسته است.»
پروژه «هارپ»(High-Frequency Active Auroral Research Program HAARP) ، جايگزين زميني طرح «جنگ ستارگان»، به واسطه قدرت هاي متعدد و خارق العاده اي كه پديد مي آورد، «سلاح نهايي» آمريكا محسوب مي گردد. با «هارپ»، ارتش آمريكا قادر خواهد بود طرح «جنگ ستارگان» خود را در شكلي اقتصادي تر، اما بسيار خطرناكتر، از سر بگيرد، با اين تفاوت كه اين بار طرح برروي كره زمين انجام مي پذيرد. در واقع، همه چيز از سال هاي دهه 60 و ارائه طرحي به منظور تسهيل ارتباط با زيردريايي ها آغاز گرديد. چراكه، تنها راه ارتباط با زيردريايي ها كه به دليل قرار گرفتن در اعماق آب ها فاصله بسياري با سطح دارند، استفاده از امواجي با طول موج بسيار كوتاه است. اما، استفاده از اين گونه امواج نصب آنتن هاي بسيار بزرگ را مي طلبد. بنابراين، آنچه اين طرح بايد ميسر مي ساخت، ايجاد آنتني عظيم آنهم در لايه هاي فوقاني آتمسفر بود.
هارپ چيست؟
«هارپ» يك فرستنده امواج الكترومغناطيسي است كه آسمان را هدف گرفته، الكترون هاي آزاد لايه يونوسفر را در بالاي آتمسفر در ارتفاع حدود 275كيلومتري كه از دمايي معادل 1400 درجه سانتيگراد برخوردار است، «منقلب» مي سازد و با اين كار مقادير زيادي انرژي به آنها منتقل مي كند. بدينسان، دما مي تواند تا 20درصد افزايش يافته، اين مناطق را كاملا منبسط سازد.
با دستكاري در اين تزريق نيرو به يونوسفر، نوسانات وسيعي در اين لايه حاصل گرديده، آن را به آنتني با طول موج هاي بسيار مهم و فركانس هاي بسيار پايين (از 40 هرتز تا يك هزارم هرتز!) تبديل مي كند. برد اين امواج بدين ترتيب به هزاران كيلومتر رسيده، آنها را قادر مي سازد در هر چيزي بر روي كره زمين حتي بدن انسان، نفوذ كنند. «هارپ» پروژه مشترك نيروي هوايي و دريايي آمريكاست، اگرچه روس ها نيز از خيلي پيش بدان توجه دارند و اروپايي ها نيز به رغم اعتراض هايشان در خفا و از نزديك آن را دنبال مي كنند. چرا كه، كدام قدرت از تسلط كامل بر كره زمين و افراد بشر بيزار است؟
پايگاه رسمي «هارپ» در «گاكونا» آلاسكا واقع است. اين پايگاه از 360 آنتن به ارتفاع 72 پا تشكيل گرديده كه بر زميني به وسعت 400 كيلومترمربع اشراف دارند. امكان تأسيس و نصب اين آنتن ها از سوي مالكان چاه هاي نفتي همجوار فراهم آمده است. تكنولوژي مورد استفاده پروژه «هارپ» براساس تجاربي پنهان كه سال هاست در اين منطقه كوچك انجام مي پذيرد، استوار بوده و پيشرفت هاي بسياري داشته است. هدف عمده «هارپ» كه در اصل يك سلاح كشتار جمعي است كه بخشي از برنامه نظامي «جوينت ويژن 2020» (Joint Vision 2020) آمريكا به حساب مي آيد، عمدتا بر دانش دما و كنترل انديشه به منظور آزمايش بر روي مردم متمركز مي گردد. اين طرح به ظاهر با هدف كاوش ذخاير نفتي و كاني ارائه گرديده است، اما اهداف پنهان آن خطري براي بشريت محسوب مي شود.
اجراي پروژه «هارپ» بسياري از دانشمندان و كارشناسان تسليحاتي، و نيز نمايندگان پارلمان اروپا را بسيار نگران كرده است. به طوري كه، يك كارشناس انرژي به نام «گراتان هيلي» كه مشاورت نمايندگان پارلمان اروپا را برعهده دارد، هم اكنون درحال جمع آوري اسنادي است تا به كمك آنها بتواند به اين طرح «پايان جهاني» خاتمه بخشد. و «مگوا هالووت»، نماينده بلژيكي كه رياست گروه سبزهاي پارلمان اروپا را عهده دار است، مسئوليت اين پرونده را به عهده گرفته، مسئوليت رسمي پيگيري درخواست هاي اعضاي گروه خود براي توضيح و وادار ساختن پارلمان اروپا به فشار بر ناتو- و از اين طريق، وادار كردن آمريكا به پاسخ به تمامي سؤالات لازم-، با اوست. «مگدا هالووت» تأكيد دارد كه اين نوع تسليحات علاوه بر پيامدهاي زيست محيطي، مي تواند آزادي هاي فردي و دموكراسي را نيز به خطر اندازد.
از ديگر سو، بسياري از دانشمندان، پژوهشگران، روزنامه نگاران و فعالان محيط زيست به اميد كشف چهره واقعي و پنهان پروژه «هارپ» كه از سوي نيروي هوايي و دريايي آمريكا يك برنامه تحقيقاتي «ساده و بي خطر» معرفي شده است، نقش كارآگاه خصوصي را در ارتش آمريكا ايفا مي كنند. قدر مسلم آن كه، هيچگونه اتفاق نظري در مورد اين پروژه در آمريكا وجود ندارد و شهروندان آن به استفاده از اين گونه روش هاي «علمي» به شدت معترضند. مانند دكتر «روزالي تربل»، يك شخصيت علمي رده بالا و بسيار شناخته شده كه در دوران رياست جمهوري «ريگان» مسئوليت تحقيقات پيرامون تأثيرات پروژه تسليحاتي «جنگ ستارگان» را برعهده داشته است. وي كه درحال حاضر مشاورت پارلمان اروپا را عهده دار است، تأكيد مي كند كه دانشمندان نظامي آمريكا تمامي توجه و تلاش خود را بر روي سيستم هاي آب و هوايي به عنوان يك سلاح بالقوه متمركز ساخته اند. در سال 1995، كتابي با عنوان «فرشتگان با اين هارپ نمي نوازند» (توضيح م. «هارپ» معناي ساز «چنگ» را دارد كه در اين جا نويسنده منظور خود را با بازي با اين واژه ادا كرده است) كه پروژه «هارپ» را محكوم مي كند، در شمار پرفروش ترين كتاب سال آمريكا قرار گرفت. پروژه «هارپ» درواقع به لطف انتشار مقالات متعددي در روزنامه ها و نيز برنامه هاي متعدد تلويزيوني در اين زمينه، افشا گرديد و در پي اين افشاگري، موجي از مخالفت ها در برابر اين پروژه شكل گرفت. از ميان مخالفان اين طرح، اطلاعات ارزشمند دو دانشمند به نام هاي «ريچارد ويليام» (شيمي دان) و پروفسور «زيلينسكي» (فيزيكدان آلماني و متخصص الكترونيك كوانتومي) به نگارش كتب متعددي پيرامون «هارپ» انجاميد. به گفته اين كارشناسان، قدرت عظيم ارسال انرژي ايستگاه «گاكونا» مي تواند برآب و هواي هر كشوري تأثيرگذارده، پيامدهاي مثبت و يا فجايع بي شماري از قبيل زلزله هاي شديد، سيل ها، تسونامي ها و... به بار آورد. بدينسان، پروژه «هارپ» كه مكمل زميني طرح «جنگ ستارگان» است، به دليل ماهيت ويژه سيگنال انتشار خود «سلاح نهايي» آمريكا محسوب مي شود.
يك پروژه 30ميليون دلاري
در پس اين تحقيقات كه در زمينه فركانس هاي بالا انجام پذيرفته و در آفاق شمالي به اجرا درمي آيد، در وهله نخست يك پروژه 30ميليون دلاري نهفته است كه ارتش آمريكا مي كوشد آن را تحقيقاتي در منطقه يونوسفر جلوه دهد. بانيان اين طرح به منظور جلب اعتماد افكار عمومي از هيچ تلاشي- چه به لحاظ انرژي و وقتي كه صرف آن مي سازند، و چه به لحاظ دلارهايي كه در راه تبليغات هزينه مي كنند- فروگذار نيستند. معهذا، هنگامي كه مي دانيم طرف هاي اصلي قرارداد نيروي دريايي و هوايي و وزارت دفاع آمريكا هستند، باور اين مطلب كه پروژه مزبور فاقد اهداف نظامي است، بسيار دشوار مي گردد.
در عمل «هارپ» به چه چيز شباهت دارد؟
درواقع، پروژه «هارپ» از تأسيساتي گسترده تشكيل گرديده كه چندين هكتار از زمين هاي «گاكونا»- منطقه اي كوچك در شمال شرقي «آنكوريج» آلاسكا- را به خود اختصاص مي دهد. اين محل چندان نيز دورافتاده نيست، چراكه تأسيسات مزبور در جوار ذخاير گازي و نفتي متعلق به شركت «آركو» (Arco) قرار دارد كه درعين حال امتيازات تكنولوژيك تشكيل دهنده «هارپ» را به خود اختصاص مي دهد وشركت پوششي اين تجهيزات نيز هست. علاوه براين، «هارپ» به يكي از قدرتمندترين رايانه هاي كره زمين- كه در «دانشگاه آلاسكا» در «باتروويچ بيلدينگ» نصب گرديده- مرتبط است. درخصوص ظاهر آن نيز بايد گفت كه محيطي وسيع و بدون درخت است كه در آغاز 48 آنتن 20متري در آن نصب گرديده بود. هريك از اين آنتن ها به فرستنده اي به قدرت يك ميليون وات متصل است. طبق اين پروژه، سپس بر تعداد اين آنتن ها و قدرت و رقم فرستنده ها افزوده شده، قدرت نهايي به يك ميليارد وات افزايش يافت كه از 360 آنتن به دست مي آمد. فرستنده ها توسط 6 توربين به قدرت هريك 3600 اسب بخار تغذيه مي شوند كه 95 تن مازوت در روز مي سوزانند. اما، اين تشكيلات به چه كار مي آيد؟ به طوررسمي، دانشمنداني كه بر روي اين فرستنده راديويي غول پيكر كار مي كنند، قصد مطالعه بر روي يونوسفر را دارند. با اين حال و در پس پرده، «هارپ» از لايه يونوسفر بهره گرفته، آن را به سلاحي ساخته شده از انرژي مبدل مي سازد. يونوسفر لايه فوقاني استراتوسفر بوده، از اجزاي يونيزه بسيار پرباري تشكيل گرديده است. اين لايه از ارتفاع متوسط 48كيلومتري سطح زمين آغاز مي شود و تا ارتفاع 600كيلومتري بالا مي رود. وجود اين لايه كه تراكم انرژي در آن بسيار بالاست، براي سياره ما حياتي است، چراكه همانند لايه اوزون نقش اساسي «سپر» را ايفا و ما را در برابر پرتوهاي زيانبار خورشيد محافظت مي كند. لايه يونوسفر ازجمله اجزايي را كه بار الكتريكي داشته و از «بادها و توفان ها»ي خورشيدي و كيهاني به وجود مي آ يند، «جذب» خود مي سازد. تحقيقاتي كه از يك قرن پيش توسط تعدادي از دانشمندان انجام پذيرفته است، نشان مي دهد كه اين «مانتوي انرژي» كه از زمين محافظت به عمل مي آورد، مي تواند به كمك يك تكنولوژي مناسب به سلاحي استراتژيك و بسيار مهم مبدل شود. «هارپ» براساس تحقيقات «برنارد ايستلاند» طراحي گرديده كه خود از تلاش هاي «نيكلاتسلا»، يك دانشمند كروات و مخترع نبوغ اوايل قرن بيستم- كه جريان آلترناتيو و نيز جريان سه فازه را مديون وي هستيم- الهام گرفته است. «تسلا» از جمله روندي را بنيان نهاد كه اجازه مي داد مقادير بسيار بالايي از انرژي الكتريك بدون كمك كابل در فاصله اي 42 كيلومتري انتقال يابد. وي بخش اعظم تحقيقات خود را به «انرژي يونوسفريك» و پديده هاي الكترومغناطيسي اختصاص داد. تأمين هزينه تحقيقات «تسلا» را «جي پي مورگان» بانكدار و شركت «وستينگهاوس» برعهده داشتند، اما اين حمايت بعدها به دلايل مالي متوقف گرديد. اندكي كمتر از يك قرن بعد، «برنارد ايستلاند» با استفاده از تحقيقات اوليه «تسلا» در زمينه انرژي الكترومغناطيسي، بين سال هاي 1987 و 1994 نتايج 12 تحقيق خود را به ثبت رساند كه ساختار پروژه «هارپ» و تكنولوژي هاي مشتق از آن در زمينه تسليحات را تشكيل مي دهند. اما، امروز مالك اصلي امتياز اختراعات ثبت شده ديگر «ايستلاند» نيست، بلكه شركت «آپتي-آركو» (Apti-Arco)، يك كنسرسيوم نفتي است كه در پس خود نيروي دريايي و هوايي و نيز وزارت دفاع آمريكا را دارد. از هنگام ثبت تحقيقات «ايستلاند»، هرگونه تحقيقي در زمينه انرژي الكترومغناطيسي- حتي با اهداف پزشكي- مسدود گرديده و بدينسان، ميدان بسيار نويدبخش وسيعي از علوم و پزشكي به انحصار منافع ارتش آمريكا درآمده است.
جنگ امواج؟!
تمامي تكنولوژي به كاررفته در «هارپ» برپايه نشانه روي مجموعه اي از امواج بلند به سمت يونوسفر، و سپس مشاهده نتيجه آن استوار است. پيامد بمباران منطقه اي مشخص از يونوسفر به كمك امواج بلند، ايجاد آينه مجازي عظيمي است كه همانند يك آنتن عمل مي كند. اين آنتن مجازي فركانس هايي بسيار كوتاه رابه زمين ارسال مي دارد. براي تصوير بهتر عمل صورت گرفته، مي توان گفت كه علاوه بر آنتن مجازي كه بدين شكل در آسمان پديد آمده است، نوعي «مايكروفر» عظيم در بخشي مشخص از يونوسفر به وجود مي آوريم. و واي به حال هواپيماها و موشك هايي كه در اين لحظه از آسمان عبور كنند! برحسب قدرت فرستنده ها، مي توان همچنين سيستم هاي راهنماي الكترونيكي، رادارها و ديگر دستگاه هاي راديويي اين موشك ها و فضاپيماها را كاملاً مختل و يا آنها را به سادگي «كباب» كرد!
از ديگر سو، به لطف آنتن مجازي تشكيل شده از امواج فوق كوتاه، اين امكان نيز پديد مي آيد كه پوسته زمين تا اعماق بسيار زياد اسكن و به نوعي راديوگرافي شود. بدين ترتيب، نظاميان آمريكايي با افتخار تمام مدعي اند كه به كمك «هارپ» ديگر هيچ كشوري قادرنخواهد بود پايگاه هاي مخفي زيرزميني خود را كه پناهگاه سلاح هاي هسته اي هستند، پنهان نگاه دارد... طبق تحقيقات كارشناسان تسليحاتي آمريكا، همچنين مي توان با زيردريايي هايي كه در اعماق آب در دورترين نقاط اقيانوس ها سير مي كنند، ارتباط برقرار كرده، هر نوع موشك يا هواپيمايي - حتي هواپيماهاي «فريتو» - را كه وارد فضاي هوايي آمريكا شوند، رديابي و يا نابود كرد. هدف نهايي، ايجاد يك سپر محافظ كلي است كه قادر باشد اهداف دشمن- اعم از هسته اي يا متعارف- را از يكديگر متمايز ساخته، به شيوه اي متناسب به آنها «بپردازد». و بالاخره، هدف «هارپ» به ويژه جلوگيري از برقراري كليه ارتباطات راديويي و ماهواره اي دشمنان در منطقه اي مشخص است. علاوه بر اين، با تحقق اين پروژه، صاحبان آن خواهند توانست سيستم ارتباطاتي خود را به سيستمي تقريباً غيرقابل نفوذ مبدل سازند. استفاده از امواج و خواص الكترومغناطيسي آنها سلاحي است كه به شكلي وحشتناك مؤثر واقع مي گردد. دكتر «روزالي برتل» تاكيد دارد كه آمريكايي ها آزمايشات خود پيرامون اين گونه تسليحات را از چهل سال پيش پنهان از ديد همگان و با ناديده شمردن كنوانسيون هاي بين المللي آغاز كرده اند. بدينسان، پروژه هاي متعددي شكل گرفته است كه عبارتند از: «آرگوس» (1958، Argus)، «استارفيش» (1962، Starfish)، «سولار پاورساتلايت» (1968و 1967، Solar Power Satellite)، «اسپيس شاتل اكسپريمنتز (1985، Space Shuttle Experiments)، «مايتي اوكز» (1986، Mighty Oaks) و يا «ديزرت استورم» (1991، Desert Storm).
در تمامي اين پروژه ها، به دلايل و بهانه هاي گوناگون چون قطع ارتباطات دشمن، سلاح هاي پلاسمايي و...، هدف جز بازي با يونوسفر و يا برخي امواج نبوده است. بنابراين، «هارپ» آخرين فصل اين پروژه هاست. آمريكايي ها حتي قصد دارند شبكه اي واقعي از ايستگاه هاي مشابه «گاكونا» در سراسر جهان پديد آورند و بدين گونه، نوعي سپر قابل تغيير برحسب اوضاع و احوال و شرايط براي خود برقرار سازند و بسياري از ديگر قدرت ها نيز همين سودا را در سرمي پرورانند. در راستاي اين هدف است كه مي بينيم مجموعه هاي تحقيقاتي ديگري پيرامون يونوسفر، ازجمله در پورتوريكو، نروژ (ترومسو)، پرو (خيكاماركا)، روسيه (در نزديكي مسكو) و يا «نيژني نوگورود» در اوكراين يا تاجيكستان به وجود آمده است. بدينسان، مشاهده مي كنيم كه در پس اين پروژه تحقيقاتي به ظاهر ساده «هارپ» سلاحي مخوف نهفته است، و اين سلاح مخوف چنين امكاني را فراهم مي آورد كه برحسب باند فركانس به كار گرفته شده (بسيار بلند و يا فوق كوتاه)، تاثيرات خاصي- مانند كاوش در اعماق زمين از طريق اسكن آن، قطع كليه ارتباطات هرتزي (جنگ خليج فارس در سال 1991)، تغيير رفتار انساني (جنگ خليج فارس، افغانستان)، تغيير آب و هوا، «ذوب» هرگونه دستگاه پرنده در آتمسفر (جنگ ستارگان)، ايجاد زمين لرزه ها و توفان هاي ويرانگر، انفجارات قدرتمند در ارتفاعات (جنگ خليج فارس)- از فاصله دور بر محيط زيست گذارده شود. نظاميان پنتاگون بر اين ادعا هستندكه قدرت انتقال اين سيستم بسيار زياد و تا بدان حد است كه يونيزاسيون لايه هاي فوقاني آتمسفر را برمي انگيزد و آن را به آينه اي بازتاب دهنده مبدل مي سازد، و بدين گونه است كه با استفاده از اين پديده امكان برقراري ارتباط با واحدهاي دريايي و هوايي فراهم مي آيد.
آنچه كه نظاميان نمي گويند يكي ديگر از زمينه هاي اجرايي« هارپ» كه بسيار نگران كننده مي نمايد، سلاح رواني- الكترونيك» است. در سال 1952، دكتر «خوزه دلگادو» استاد دانشگاه «ييل» آمريكا، به اين مهم دست يافت كه مي توان با قرار دادن افراد در معرض برخي فركانس ها و انواع موج ها، بر رفتار احساسي آنها تأثير گذارد. دانشمنداني چون «دلگادو» و دكتر «رابرت بكر» بدين ترتيب موفق گرديدند ثابت كنند كه دو موج در كنار يكديگر قرار داده شده كه فركانس يكي از آنها تغيير يافته باشد، اثراتي به بار مي آورند كه براساس آنها مي توان عملكردهاي مغزي عميق انسان را از فاصله دور تحت كنترل درآورد، و نتايج آن نيز «بسيار محسوس» خواهد بود. در واقع، برخي امواج بسيار كوتاه (حدود 7 هرتز) مي توانند سبب پيدايش عناصري شيميايي در مغز گردند كه «طيف وسيعي از پاسخ هاي احساسي و يا عقلاني» را برمي انگيزند. و اين، برنامه پنهان برخي قدرت ها از جمله سركردگان نظامي آمريكاست كه ارباباني «خودخوانده»اند و تلاش دارند تا از طريق نسلي تازه از سلاح هاي رواني- الكترونيك موسوم به «ميليترويو»، ميدان الكترو مغناطيسي قدرتمندي را- كه به كمك سيستم «هارپ» و برحسب نياز تغيير يافته است- انتقال دهند. هدف، خنثي كردن نيروهاي دشمن و يا كنترل كامل بر مردم بدون اطلاع آنهاست. از ديگر سو، به لطف تلاش هاي «بلاكمن» و «رزي ادي» مي دانيم كه امواج انتقالي تغييراتي در فشار خون پديد آورده، سبب تغيير جريانات يون هاي كليسم، پتاسيم و سديم مي گردند. اين جريانات با عبور از جداره هاي سلولي سيگنال هايي ميكروالكتريك به وجود مي آورند كه در سيستم عصبي پخش گرديده، مغز را از آنچه در اطرافمان مي گذرد، مطلع مي سازند. بدينسان، مغز پس از آگاهي از اطلاعات به نوبه خود سبب واكنش يك ماهيچه، اتخاذ يك تصميم و بروز يك احساس و يا حتي يك بيماري مي گردد. علاوه بر اين، اين امواج PH خون را تغيير داده و سيستم ايمني بدن را تضعيف مي كنند. به اين ترتيب، اگرچه پروژه مزبور به داستان هاي تخيلي بيشتر شباهت دارد، اما جامعه اي «رواني- متمدن» پديد مي آورد كه مي توان با قرار دادن اعضاي آن در معرض امواج الكترومغناطيسي، آنها را به اطاعت از يك «صدا» وادار ساخت. همانطور كه مي دانيم، سركردگان نظم نوين جهاني به دو گروه تقسيم شده اند: در وهله نخست، بانكداران جهان و آژانس هاي سياسي و مذهبي كه خواستار كنترل مطلق بر اقتصاد جهان از طريق پول جهاني و منابع طبيعي هستند، و سپس نظاميان و سرويس هاي مخفي كه با دانشمندان تكنولوژي همدست و متحدند.
در اواسط سال هاي دهه 1970، «زبيگنيو برژينسكي» رئيس شوراي امنيت ملي در دوران رياست جمهوري «جيمي كارتر»، چنين پيش بيني كرد كه تكنولوژي كنترل افكار و مديريت جامعه بتدريج ظاهر خواهد گرديد. اين جامعه گروهي از زبدگان را هدايت خواهد كرد كه براي دستيابي به اهداف خود از هيچ كوششي، از جمله بهره گيري از ابزار تكنولوژيك، تأثير بر مردم و نظارت و كنترل كامل بر جامعه، فروگذار نخواهند بود. تمامي اين حقايق در كتاب «فرشتگان اين هارپ را نمي نوازند» آمده است. در سال 1997، «نيك بگيش» يكي از دو نويسنده كتاب در مصاحبه اي كه در سايت «ليدينگ اج نيوز» انتشار يافت، اظهار داشت كه نمايندگان پروژه «هارپ» طرح هايي را تدارك مي بينند كه از مردم پنهان نگاهداشته شده، اما به كار نظاميان خواهد آمد. وي بر اساس مقاله اي از «واشنگتن پست» خاطر نشان كرد كه مقصد 40 درصد بودجه تجهيزات نيروي هوايي آمريكا پروژه هاي مخفي است و افزود: «اين پروژه ها آنقدر مخفي هستند كه كنگره آمريكا حتي نمي داند بر كدام پايه استوارند!» از سال 1964، توجه نظاميان به گونه اي خاص به استفاده از امواج معطوف گرديد. در همين زمان بود كه دانشمنداني چون «رزي ادي» و «با وين» كشف كردند كه يك فركانس 450 مگاهرتزي كه به 16 هرتز تغيير يافته باشد، شيمي مغز مرغ ها و گربه ها را مختل مي سازد. براي ارتش ها كاملاً بارز بود كه تجربه اين امواج بر مجموع پستانداران مي تواند سلاحي وحشتناك و بسيار مؤثر باشد. سلاح هاي نوتروني به سه دسته تقسيم مي شوند: سلاح هاي مرگبار با پرتوهاي الكترومغناطيسي، سلاح هاي غيرمرگبار با هدف خنثي سازي موقت افراد كه در تظاهرات هاي خشونت بار قابليت استفاده دارد، و سلاح هاي القاكننده ذهني يا كنترل رفتار. كارشناسان استراتژي پنتاگون قاطعانه با استفاده از اينگونه روش ها موافقت دارند. اين را در نشريه داخلي «انقلاب در امور نظامي» (مؤسسه تحقيقات استراتژيك- كالج جنگ ارتش آمريكا) كه در دسترس عموم قرار ندارد، مي خوانيم: «ارزش هاي ما تغيير مي كنند و آفاق تازه اي به روي تكنولوژي گشوده مي شود. مدت زماني پيش، به هنگام جنگ سرد، عمليات و تسليحات رواني هنوز در مراحل ابتدايي خود قرار داشت. اما، اكنون كه پا به عصر الكترونيك و بيوالكترونيك مي گذاريم، لازم است در مرزهاي رواني و اخلاقي كه با ممنوع ساختن هرگونه تكنولوژي كه بتواند روح و روان دشمنانمان را، چه در داخل و چه در سطح بين المللي، به بازي بگيرد براي خود در نظر گرفته ايم، بازنگري كنيم... بلافاصله كه امكان آن فراهم آيد، شركت هاي خصوصي و يا نيمه خصوصي را به بهره برداري از يك تكنولوژي مناسب تشويق خواهيم كرد. به همين ترتيب، مي توانيم به كمك انواع تسليحات جديد مانند سلاح هاي ميكروبي فلج كننده، سلاح هاي رواني- تكنولوژي پيشرفته و... وارد عمل شويم!» اما، واقعيت گاه از بهترين فيلم هاي تخيلي نيز فراتر مي رود. روس ها و آمريكايي ها از هنگام برقراري پايگاه هاي خود در نقاط مختلف كره زمين، مشتركا به استفاده از تكنولوژي «هارپ» پرداخته اند. اين دو قدرت بزرگ كه به ظاهر عليه يكديگر عمل مي كنند، پيوسته به مبادله نتايج تحقيقات علمي خود پرداخته اند. برخي تحليلگران معتقدند كه «هارپ» هيچ چيز پنهان در خود ندارد، چرا كه اطلاعات پيرامون آن در اينترنت نيز انتشار يافته است. مدافعان «هارپ» همچنين مدعي اند كه «گاكونا»- كه در نزديكي قطب واقع است- نمي تواند زياني را كه مخالفانش ادعا مي كنند، به كره زمين وارد آورد. آنها حتي مي گويند كه ايستگاه «گاكونا» به هيچوجه به يك پايگاه نظامي نمي ماند، چرا كه هيچگونه تأسيسات امنيتي، حصار يا سگ هاي محافظ و محافظان مسلح در آن ديده نمي شود. در واقع، هركس مي تواند به منطقه آنتن ها نفوذ كند و در وهله نخست همه چيز شفاف به نظر مي رسد. اما، اگر هدف از اين شفافيت ظاهري پنهان ساختن جنبه حقيقي «هارپ» باشد، چه؟ پايگاه «گاكونا»، محل تولد «هارپ»، امروز به يك ويترين تكنولوژيك تبديل شده است و شعبات گوناگوني در خاك روسيه و آمريكا دارد. از ديگر سو، سيستم فرستنده «هارپ» به راحتي قابل انتقال به وسيله كاميون ها و يا هواپيماي بزرگ نظامي است. درواقع، عمليات «درهاي باز» گاكونا هيچ چيز را ثابت نمي كند، چراكه استفاده از فيزيك كوانتومي را فاش نمي سازد.
فجايع طبيعي يا حمله نظامي؟
اتحاد شوروي سابق و آمريكا از سال هاي 1950 تمامي توجه خود را معطوف آتمسفر ساختند. دانشمندان اين دو قدرت متوجه شده بودند كه ارسال امواج يونيزه كننده بسيار قوي امكان تغيير آب و هوا را فراهم مي آورد. در اواسط دهه 1970، مهندسان شوروي تمامي تلاش خود را براي دستكاري يونوسفر به كار گرفتند و فرستنده قدرتمند خود را به كار انداختند. بدينسان، مردم آلاسكا زمستاني به طور استثنايي گرم را پشت سر گذاردند، براي نخستين بار در ميامي و جزاير باهاما كه عملاً در خط استوا قرار دارند، برف باريد، و شوروي نيز از زمستاني ملايم بهره مند گرديد. ايجاد نوعي آب و هوا در يك منطقه و يا يك كشور صرفاً با كاهش احتمال آن در منطقه اي ديگر ميسر مي گردد. در سال 1973، هندوراس كشور آمريكا را متهم كرد كه با دزديدن باران و تغيير مسير توفان «في في» با هدف نجات صنعت جهانگردي خود، اين كشور را با خشكسالي عظيمي روبرو ساخته است. اين توفان خساراتي به بار آورد كه در تاريخ هندوراس بي سابقه بود! السالوادور نيز اتهاماتي مشابه به آمريكا وارد آورد، و ژاپن مدعي شد كه با ايجاد توفان در «گوام»، باران لازم براي ادامه حياتش را دزديده اند. در اين حال، (زيمبابوه كنوني) و اسرائيل به دزديدن باران كشورهاي همسايه متهم شدند. طبق شايعات، دگرگوني عظيم آب و هوايي سال هاي 83-1982 ناشي از پديده «ال نينو» در اقيانوس آرام نيز براثر اقدامات شوروي در يونو سفر پديد آمد. اما، به شكلي شگفت انگيز بازگشت «ال نينو» پس از آن تأثيراتي مشابه برجاي نگذارد. در دسامبر 1975، «هوارد بنديكت» خبرنگار آسوشيتدپرس، در گزارشي پيرامون جنگ آب و هوايي باعنوان «آب و هوا، سلاحي مخفي؟»، درمورد علت تكذيب وجود چنين سلاح هايي از سوي سخنگويان آمريكايي و روس نوشت: «اگر آنها اعتراف كنند كه از سلاح هاي برتر آب و هوايي برخوردارند، تصور واكنش مردم چندان دشوار نخواهد بود. چراكه، كمترين ناهنجاري آب و هوايي آنها را به اين فكر مي اندازد كه: جنگ است!»
و البته، نگران نكردن افكار عمومي يك اولويت است و رسانه هاي تحت كنترل كشورها در اين راستا بسيار مي كوشند. در فرانسه كه سانسور درمورد پديده هاي آب و هوايي كامل است، تنها يك نويسنده- «ژان مارك فيلترمن» كتابي درمورد جنگ آب و هوايي به نگارش درآورد كه «سلاح هاي تاريكي» نام دارد. «ژان موسي برتبرگ»، خبرنگار هفته نامه «و.اس.د» نيز اين شهامت را يافت كه بنويسد: «سرويس هاي مخفي به دنبال تخيلات خود مي روند. توفان هاي دسامبر1999 پديده اي طبيعي بود يا حمله تروريستي؟» اين روزنامه نگار در تحقيقاتي پيرامون سرويس هاي ويژه و نظامي مختلف آمريكا در سال 1970 فاش ساخت كه «زبيگنيو برژينسكي» در كتابي پيرامون كنترل وضعيت آب و هوا تحت عنوان «بين دونسل»، پرده از برنامه نظامي جنگ مخفي جديد آمريكا برداشته است. جنگي نامرئي با هدف نابودي بخش هاي مختلف توليد در كشورهاي رقيب: «تكنيك هاي تغيير آب و هوا مي تواند در راستاي ايجاد دوران هاي طولاني خشكسالي و يا باراني به كار رود.» سلاحي خاموش براي جنگي بي صدا!
كنترل افكار
دانشمندان مي گويند، نظاميان هنوز در مراحل تجربي كارهاي خود قرار دارند، اما در همين حد نيز نتايج بدست آمده بسيار «نويدبخش» است. نشريه «ديفنس نيوز»، ارگان نظامي رسمي آمريكا (شماره 19، مورخ 13 آوريل 1992) پيرامون جنگ خليج فارس و عمليات «توفان صحرا» در سال 1991 نوشت: ايالات متحده در ميدان نبرد سلاحي الكترومغناطيسي (EMP Weapon) به كار گرفت كه هدفي دوگانه داشت: قطع هرگونه ارتباط راديويي دشمن، و تأثيري وحشتناك در زمينه جنگ رواني! بدين ترتيب، بهتر مي توان درك كرد به چه دليل ده ها سرباز عراقي بدون جنگيدن خود را تسليم كردند.
ديگر شكل بكارگيري تكنولوژي چند منظوره «هارپ»، انتقال مقادير بسياري انرژي بدون استفاده از كابل است، كه به عنوان مثال براي تغذيه باتري هاي الكتريك يك زيردريايي كاربرد دارد. اما، زمينه اجرايي ديگري نيز وجود دارد كه بسيار وحشتناك است. كافي است آزمايشات مخفي و وحشتناك انجام گرفته برروي سربازان بيچاره را به خاطر آوريم كه طي آنها مقادير زيادي موادمخدر به منظور تغيير رفتار اين سربازان به آنها تزريق گرديد. و يا، همانطور كه در بالا بدان اشاره شد، تأثيرگذاري بر فعاليت هاي مغزي به كمك امواج الكترومغناطيسي. دكتر «نيك بگيچ» بي ترديد تأكيد مي كند كه يكي از اهداف پروژه «هارپ» كاربردي كردن چنين سلاحي است. «خوزه دلگادو» و يا دكتر «رابرت بكر» موفق شده بودند نشان دهند كه امواجي از نوع امواج بسيار كوتاه(ELF) به همراه يك جريان آلترناتيو فركانس هايي را پديد مي آورد كه مي توان از آنها با نتايجي كاملاً ملموس استفاده كرد. بنابراين، قابل درك است كه تكنولوژي هايي از اين دست براي كارشناسان استراتژي پنتاگون بسيار جذاب بنمايند.
منابع: سايت هاي هارپ آلاسكا، مولتي مانيا، ارت پالس، كنسپيراسيون، موندياليزاسيون، آلترانفو، سيتي نت،ژئو ليبرتر،بيلبيت نامبرز.
ترجمه و تنظيم: مژگان نژند
منبع: كيهان
