بررسي تحليلي و تاريخي گزارش موسسه آمريكايي «سابان»
مركز سابان درماه مه 2002 درمؤسسه بروكينگز- اتاق فكر حزب دموكرات آمريكا - براي سياست خاورميانه به راه انداخته شد. با اضافه شدن اين مركز، مؤسسه بروكينگز به سرعت به يكي از مراكزي با بيشترين پويايي جهت تحقيق و تحليل سياست آمريكا درخاورميانه تبديل شد. اين مركز با كمك تاجر برجسته «لس آنجلسي» هيم. سابان، تأسيس شد. كسي كه مقدار زيادي از سرمايه خود (13ميليون دلار) را به اين مركز بخشيد. هيم سابان درمراسم بازگشايي اين مركزاظهار داشت: «بعنوان شخصي وفادار در بالا بردن صلح عربي- اسرائيلي و حافظ كليه علاقات آمريكا درخاورميانه، من هم مؤسسه بروكينگز را براي داشتن فرصتي جهت بسط مؤثر خود دراين حوزه ها، بهره مند كردم.»تحت رياست و مديريت ام پولاك، مركز سابان تحقيقات و مناظراتي را درباره مشكلات امروز ايالات متحده در خاورميانه ترتيب داده است. مركز سابان با اعضاي مختلف ولي با مهارتي درمسائلي مانند تغيير رژيم، صلح فلسطيني- اسرائيلي، روابط ايالات متحده با جهان اسلام و ايران بوجود آمده است. كه بعنوان بخش مكمل برنامه مطالعاتي مركز سياست خارجي، محلي را براي همه دانشمندان مؤسسه بروكينگز جهت انجام تحقيقاتي مربوط به خاورميانه فراهم كرده است. درماه ژوئن سال ميلادي جاري طي گزارشي 160 صفحه اي تحت عنوان «كدام راه به سمت ايران؟» 10 سناريو و گزينه را براي برخورد واشنگتن با تهران بررسي و معرفي نمود تا دركنار گزارش هاي ديگر مؤسسات آمريكايي نظير بنگاه رند- وابسته به پنتاگون - مركز سياست هاي دو حزبي، بنياد نيكسون، شوراي روابط خارجي و... سياست جديدي در قبال ايران از سوي دولت دموكرات اوباما اتخاذ شود. مركز مذكور 2 گزينه ديپلماتيك 3 گزينه نظامي، 3 گزينه تغيير حكومت و يك گزينه نهايي را در 4 بخش بررسي و پيشنهاد كرده است. گزارش مذكور دستاورد تلاش هاي فكري يك تيم شش نفره آمريكايي - صهيونيستي است. دراين مقاله 10راهكار و سناريوي اين موسسه براي براندازي نظام ايران مورد بررسي قرارمي گيرد و با مانندهاي تاريخي آن تطبق داده مي شود. «دانستن اينكه دشمن چه در سر دارد، بخشي از توان دفاعي ماست. (مقام معظم رهبري)»
الف) گزينه هاي ديپلماتيك
1- نسخه بازسازي شده استراتژي چماق و هويج بوش
مركز سابان ضمن اعتراف به موثر نبودن استفاده بوش پسر از سياست چماق و هويج، بيان مي دارد كه اين استراتژي در صورت بهينه سازي مي تواند در دولت اوباما موثر واقع شود. البته آمريكا به تنهايي نمي تواند آن را اعمال كند و نيازمند همكاري هاي بين المللي به ويژه همكاري روسيه و چين از اين سياست عليه ايران است كه به عنوان الزام اين گزينه مطرح شده است. هدف از اجراي اين سياست، قانع كردن دولت جمهوري اسلامي براي تغيير رفتار خود نسبت به مسائل حساس و مهم براي آمريكا است. كه در صورت اقناع ايران به منتفي كردن برنامه هاي هسته اي خود و حمايت از جنبش هاي حماس و حزب الله لبنان، مشوق هايي نظير تكنولوژي هسته اي و راكتورهاي آب سبك، موافقت با ورود ايران به سازمان تجارت جهاني، آزاد نمودن دارايي هاي ايران در آمريكا و رفع تحريم هاي اقتصادي داده مي شود و اگر ايران نپذيرد، مجازات هايي سنگين نظير تضعيف اقتصاد نفتي به وسيله شوراي امنيت سازمان ملل اعمال مي گردد.
پايين آوردن هزينه هاي آمريكا با توجه به بحران اقتصادي موجود در غرب و پيچيدگي دروني سياست در ايران از محاسن و معايب اين خط مشي بيان شده است.
2- روش حذف چماق و فربه كردن هويج
مركز سابان با اشاره به اينكه تهديد موجب انسجام ايرانيان از حيث ملي گرايي مي گردد، هدف از اين سياست را تغيير رفتار ايران از طريق تعامل و تشويق بيان كرده كه ايجاد رابطه و تعامل با ايران، تأثيرگذاري و سپس تغيير رفتار را از نتايج مفيد اين روش برشمرده است. اين مركز روي كار آمدن اصولگرايان در ايران و انتخاب مجدد دكتر احمدي نژاد به رياست جمهوري را موجب نفي ليبراليزاسيون در فضاي عمومي كشور دانسته و تصريح كرده است كه در ادامه برنامه تعامل بايد يا احمدي نژاد را دور زد يا وي را به درون ميدان برنامه كشاند، سپس مشوق هايي در حوزه هاي هسته اي، استراتژيك و اقتصادي به ايران داده شود.
در ادامه مي افزايد كه هيچ تضميني براي ممانعت از دستيابي هسته اي ايران و عدم حمايت از گروه هاي مبارز فلسطيني و لبناني وجود ندارد و شنيده نشدن هيچ پيام محكمي از سوي رهبر انقلاب ايران براي مذاكره با آمريكا به عنوان يكي از معايب اين طرح بيان شده است.
ب) گزينه هاي نظامي
سابان نقص اساسي گزينه هاي ديپلماتيك را در نيازمند بودن به همكاري ايران، و عامل زور را تنها گزينه اي مي داند كه به طور يك جانبه از سوي آمريكا امكان بكارگيري دارد.
1- تهاجم
هدف از اين سياست، ساقط كردن حكومت ايران، خرد كردن قدرت نظامي و نابودي برنامه هسته اي آن مي باشد. اما به دليل مشكلات ارتش آمريكا در عراق و افغانستان، هزينه هاي سنگين جنگ و پراكنده بودن نيروهاي آمريكايي، اكنون تمايل به انتخاب اين راهكار وجود ندارد. موسسه سابان گرفتن بهانه از ايران را براي حمله، از الزامات تحريك، عدم اجازه همسايگان ايران به استفاده از خاك خود و تصرف بندري در ايران را از مشكلات و الزامات ديپلماتيك، نياز به نيرويي ويژه و فارسي زبان را از الزامات نظامي، نياز به حدود 4/1 ميليون نفر در حد 2درصد از كل جمعيت ايران را از الزامات اشغال و درنهايت نياز به حمايت اكثريت مردم آمريكا از اين اقدام را از الزامات سياسي تهاجم مي داند. اين سناريو تحت كنترل همه جانبه آمريكا بوده و نيازي به همكاري هاي بين المللي ندارد و به يكباره كليه مشكلات واشنگتن را درباره ايران حل مي كند. اما حجم و استعداد واكنش نظامي تهران قابل برآورد نبوده و اعتبار آمريكا را در منطقه و جهان مخدوش مي كند.
2- شبيه سازي اسيراك
اين گزينه حمله هوايي آمريكا به تاسيسات اتمي ايران را به مانند حمله اسرائيل به تاسيسات اتمي عراق مطرح مي كند كه هدف از آن نابودسازي برنامه هسته اي ايران است. اين مركز همكاري كشورهاي منطقه را از الزامات نظامي و حمايت همسايگان ايران و مخدوش نشدن وجهه آمريكا در منطقه را از الزامات ديپلماتيك اين گزينه بيان مي كند. تعويق چند ساله برنامه اتمي ايران وناچيز بودن تلفات آمريكا از محاسن اين روش و قويتر شدن حكومت ايران و گسترش تنفر جهاني از آمريكا از معايب اين استراتژي برشمرده شده است.
3- واگذاري به رژيم صهيونيستي
سابان هدف اين گزينه پيشنهادي را نابودي تاسيسات اتمي ايران به وسيله تشويق اسرائيل به حمله نظامي عنوان كرده است. كه نتانياهو مسئول اين حمله باشد نه اوباما. او در هر صورت پاي واشنگتن به ميان مي آيد و مقصر نيز شناخته مي شود.
ج) گزينه هاي تغيير حكومت
1- انقلاب مخملي
نويسندگان اين گزارش حمايت گسترده آمريكا از انقلاب مخملي در ايران را مناسب ترين راه براي تغيير حكومت جمهوري اسلامي مي دانند كه هدف از آن براندازي رژيم ايران و در نهايت ايجاد حكومتي با بيشترين همراهي با منافع آمريكا مي باشد. البته عدم توانايي حكومت ايران در برخورد قهرآميز با انقلاب مخملي بعيد به نظر رسيده است. اين مركز، چگونگي جرقه اوليه براي وقوع انقلاب را مبهم و حادث شدن آن را منوط به پيدايش رهبران محلي مي داند. حمايت از اپوزيسيون ايراني، رهبران محلي مناسب و اطلاعات دقيق و بي نظير از الزامات اين گزينه بيان شده است. هزينه كمتر و فايده بيشتر نسبت به تهاجم نظامي، تضعيف حكومت ايران و تغيير رفتار آن از محاسن اين سياست و سنگرسازي هاي خوب ايران براي ممانعت از انقلاب مخملي، مشخص نبودن نتايج و تنفر بيشتر مردم ايران از آمريكا از معايب آن عنوان شده است.
2- الهام بخشيدن به شورش ها
سابان براندازي حكومت جمهوري اسلامي ايران وايجاد اهرم فشار هنگام مذاكره از طريق حمايت از شورش هاي قومي و گروه هاي اپوزيسيون را هدف اين گزينه مي داند. البته اذعان دارد كه احتمال براندازي از اين طريق ضعيف است و منتج به واكنش خطرناك ايران به دليل قوت نيروهاي عمليات نامتقارن مي شود.
اين مركز، سازمان مجاهدين خلق (منافقين) را از مهم ترين گروه هاي اپوزيسيون مورد حمايت آمريكا اعلام كرده است.
3- كودتا
موسسه سابان با بيان مشكل بودن تحريك مردم ايران براي انجام يك انقلاب، هدف اين گزينه را حمايت از كودتاي نظامي عليه ايران و سپس استقرار دولتي در ايران با بيشتر هماهنگي با منافع آمريكا عنوان كرده كه نيازمند اطلاعات هوشمند قابل ملاحظه اي مي باشد. اين گزارش، شانس احتمال كودتاي نظامي را به دليل مهندسي ويژه نيروهاي نظامي ايران و فراگيري دستگاه هاي اطلاعاتي و امنيتي آن، بسيار ضعيف بيان كرده است.
د) تحديد ايران
اين مركز، تحديد (محدودسازي) را پيش فرض سياست آمريكا در قبال ايران در سي سال گذشته مي داند و مي افزايد: ايران امروز در معادلات خاورميانه نسبت به تمامي زمان هاي پس از انقلاب اسلامي قويتر مي باشد. و اذعان مي دارد كه سياست تحديد ايران شكست خورده اما آخرين و ساده ترين گزينه پيش روي آمريكاست. هدف از اعمال اين گزينه از نظر نظامي، ممانعت از رفتار تهاجمي ايران، از نظر ديپلماتيك، ممانعت از بدست آوردن هم پيمان توسط ايران و از نظر اقتصادي، تضعيف اقتصاد نفتي ايران مي باشد. اين نويسندگان تصريح كرده اند كه مشكل اصلي قبولاندن تحريم هاي اقتصادي ممكن عليه ايران به اتحاديه اروپا. روسيه، چين، هند و كشورهاي آسياي شرقي است.
مركز سابان در نهايت چنين نتيجه مي گيرد:
- هيچ كدام از سياست ها در قبال ايران، شانس موفقيت بالايي ندارد.
- هيچ گزينه اي تمام منافع ملي آمريكا را با هزينه كم و حداقل ريسك تامين نمي كند.
- پيشنهاد نويسندگان: يكپارچه سازي گزينه هاي متفاوت و تلفيق آنها با يكديگر
از دقت در گزينه هاي دهگانه پيشنهادي مركز سابان و رجوع به حافظه تاريخي خود، مي توانيم چنين نتيجه بگيريم كه تمامي اين سناريوها طي 30 سال گذشته توسط رؤساي جمهور آمريكا عليه جمهوري اسلامي ايران اجرا ولي با شكست مواجه شده و سياست جديدي توسط استراتژيست هاي آمريكايي- صهيونيستي ظهور نكرده است. رهبر معظم انقلاب نيز در ديدار جوانان استان اصفهان در 12 آبان 1380 در اين رابطه فرمودند:
«ما امروز در دوران حساسي هستيم، حمله دشمن به ما يك امر طبيعي است. عده اي مي آيند و بحث توهم توطئه را مطرح مي كنند. در دانشگاه و محيط روشنفكري كشور، انساني خجالت نكشد و بگويد توطئه، توهم است؛ دشمن عليه ما توطئه نمي كند(!). راه مقابله با اين دشمني هاي استكبار جهاني تسليم شدن نيست... كنار آمدن، يعني تحقير و به اسارت دادن يك ملت، يعني تأمين خواسته دشمن درباره يك ملت. نجات از اين دغدغه ها و مشكلات، يك راه بيشتر ندارد و آن فكر كردن، انديشيدن، ضدحمله فراهم كردن و دشمن را به ستوه آوردن است. نسل جوان در چنين ميداني است كه تكليف و مسئوليت دارد.»
در ادامه مقاله پيش رو، با استفاده از سياست تطبيقي به مقايسه گزينه هاي مذكور با مانندهاي تاريخي خود مي پردازيم.
- گزينه حمايت از شورش اقليت هاي قومي، همان استراتژي قيام و جنگ مسلحانه داخلي مي باشد كه از بدو پيروزي انقلاب اسلامي تا پايان سال 1358 توسط جيمي كارتر عليه ايران اجرا گرديد. هدف از اين استراتژي، تغيير حاكميت و دگرگوني نظام از طريق بحران امنيتي و تجزيه كشور به اتكا گروه ها و جريانات داخلي بود. كه در 27 بهمن 1357 شهر سنندج توسط جريان هاي تجزيه طلب و گروه هاي كمونيستي اشغال گرديد و نيروهاي ارتش قتل عام گرديدند. يك هفته پس از آن، تحركات تجزيه طلبانه در گنبد و تركمن صحرا آغاز شد، به درگيري هايي انجاميد كه چريك هاي فدايي خلق رهبري اغتشاشات را برعهده داشت.
با شدت گرفتن درگيري ها، آيت الله طالقاني در روز 7 فروردين 1358 طي پيامي خطاب به مردم تركمن صحرا، ضمن محكوم كردن نغمه هاي تجزيه طلبانه، خواستار ترك هر نوع مخاصمه و برخورد قهرآميز از هر فرد و يا گروهي شد. امام خميني(ره) در واكنش به تهاجمات تجزيه طلبانه و تروريستي و براي مقابله با كمونيست ها و مزدوران داخلي و با هدف پاسداري از دستاوردهاي انقلاب و حفظ تماميت ارضي ايران فرمان تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را صادر كردند.
اما دولت آمريكا كه در سال 1358 تلاش بسياري براي حمايت از طرح هاي تجزيه طلبانه گروهك هاي مختلف به عمل آورده بود، با توجه به وضعيت نه چندان مساعد كشور در آن مقطع، آنچنان به موفقيت اين طرح ها دلبسته بود كه يكي از سناتورهاي آمريكايي به نام «جكسون» در طي مصاحبه اي در اكتبر 1979 (مهر 1358) اظهار مي دارد كه «انقلاب ايران محكوم به شكست است و آن كشور در آستانه تجزيه به قطعات كوچك است.»برژينسكي؛ مشاور امنيت ملي آمريكا و مهم ترين مغز متفكر آن حكومت، نيز در تشريح شرايط اين برهه از زمان مي گويد: «فشار براي اقدامات جامع تر، علنا افزايش مي يافت. صرف نظر از راه نظامي، گام منطقي بعدي، افزايش فشار اقتصادي بر ايران بود.»در كنار اين اقدامات، كارتر در كنفرانس سران هفت كشور صنعتي جهان نيز متحدان خود را دعوت به تحريم اقتصادي ايران كرد. عليرغم تمام موانع فوق الذكر انقلاب اسلامي با قدرت عظيم مردمي پيش مي رفت و يكي پس از ديگري ساختارها و پايه هاي جمهوري اسلامي ايران تثبيت و تحكيم مي شد. لكن اين استراتژي به دليل نفوذ گسترده مردمي رهبر انقلاب و پيوند عميق اقوام با يكديگر در سايه اسلام، رسوخ دين و اعتقادات ديني در باور و فرهنگ مردم و گرايشات و تمايلات شديد انقلابي، كارساز واقع نگرديد و به شكست انجاميد. - گزينه تهاجم و شبيه سازي اسيراك، به مانند حمله نظامي آمريكا به طبس مي باشد كه در بهار 1359 تحت نظارت كارتر عليه انقلاب اسلامي ملت ايران اتخاذ گرديد. پس از تسخير سفارت آمريكا در تهران به دست دانشجويان پيرو خط امام در 13 آبان 1358، موضوع حمله نظامي به ايران در جلسه مشاوران كارتر مورد تصويب قرار گرفت و اداره عمليات اجرايي آن به برژينسكي؛ مشاور امنيت ملي وقت آمريكا، سازمان جاسوسي آمريكا (CIA) و مسئولين وزارت دفاع (پنتاگون) سپرده شد. آمريكا از طريق پنتاگون و CIA تداركات گسترده اي را براي اجراي عمليات نظامي و آزادي گروگان ها و سپس بمباران تهران و كوبيدن مراكز حساس و كليدي كشور به ويژه منزل حضرت امام، نخست وزيري و مجلس و... تدارك ديده بود. نيروهاي زبده نظامي اين كشور با استفاده از پايگاه هاي آمريكا در اقيانوس هند، درياي عمان، مصر و چند كشور ديگر آماده حمله به ايران شده بودند. نيروهاي داخلي و مزدوران آمريكا در تهران نيز دقيقا بسيج شده و زمينه هاي داخلي را فراهم نموده بودند. تيم نجات، متشكل از افراد تعليم يافته نيروي زميني و چتربازان نيروي دريايي از بين اعضاي نخبه يك گروه داوطلب انتخاب شدند. در ميان افراد اعزامي بوسيله هواپيماهاي C- 130، تعدادي از نظاميان فراري ايران نيز بودند كه مدت ها تحت نظر سازمان CIA براي اين عمليات آموزش ديده بودند. در 5 ارديبهشت 1359 در حاليكه همه زمينه ها مهيا شده بود، نيروهاي داخلي نيز خريداري شده بودند و آمريكا نيروهاي خود را درطبس پياده كرده بود و درحاليكه مسئولين كشور از واقعه كاملا بي اطلاع بودند، لطف الهي و امداد غيبي آمريكا را با شكست مفتضحانه اي مواجه ساخت: طوفان شن سبب شد كه هواپيماها و هلي كوپترهاي نظامي آمريكا در صحراي طبس به يكديگر برخورد كنند و منفجر گردند. پنج فروند هلي كوپتر و هواپيماي آمريكايي در باند متروكه صحراي طبس به صورت نيمه منهدم باقي مانده و تفنگداران آمريكايي در آتش ناشي از انفجار سوخته بودند. باري روبين؛ كارشناس مسائل خاورميانه و عضو مركز تحقيقات استراتژيك و امور بين الملل دانشگاه جرج تاون آمريكا، نيز مي گويد: «ماجراي طبس يك شكست دردناك براي كارتر و يك پيروزي بزرگ براي ايران بود، كه موقعيت بين المللي آمريكا را به شدت تضعيف كرد.»
شكست حمله طبس نمونه بارز الطاف خفيه الهي و امداد غيبي خداوند تبارك و تعالي محسوب مي گردد. امام خميني(ره) پس از واقعه طبس آن را امداد غيبي خواندند و فرمودند: «روي حساب قدرت مادي، قدرت هاي آنها ميليون ها برابر شماست. روي حساب دنيايي نبايد شما بر آنها غلبه مي كرديد. آنها بايد با يك يورش شما را از بين مي بردند. لكن همه حساب هايي كه حسابگرها مي كردند باطل شد. اين پيروزي موافق با هيچ حسابي نبود. اين حساب معنوي است نه حساب مادي.»- گزينه كودتاي نظامي نيز به مانند كودتاي نوژه در تيرماه 1359 است كه رهبران آمريكا پس از شكست حمله طبس، انجام يك كودتاي نظامي با هدف سرنگوني جمهوري اسلامي ايران را با همكاري سران سابق ارتش، نيروهاي ساواك، گروه هاي ضدانقلاب، متحدين آمريكا در منطقه و حمايت هاي مستقيم نظامي آمريكا، در دستور كار خود قرار دادند. عمليات كودتا قراربود بطور همزمان در تهران و ساير شهرهاي بزرگ به اجرا درآيد و اماكني مانند مدرسه فيضيه، اقامتگاه امام، كميته مركزي، نخست وزيري ميعادگاه هاي نمازجمعه و... توسط هواپيماها بمباران شوند. بنا بود كودتاگران در اين بمباران ها از بمب هاي خوشه اي و آتش زا استفاده كنند. حمله به بيت امام مركز ثقل كودتا را تشكيل مي داد و به معناي بدست آوردن كليد پيروزي كودتا بود.
كودتاي نوژه كه از طرح هاي براندازي پنتاگون بود، با الطاف خداي متعال درنطفه خفه گرديد و سران و عوامل آن بازداشت شدند و شكست ديگري در پرونده آمريكا ثبت گرديد. و به اين ترتيب يكي از گسترده ترين و خطرناكترين طرح هاي آمريكا بر ضدنظام جمهوري اسلامي ايران نقش برآب شد. - گزينه واگذاري به رژيم صهيونيستي نيز مشابه تحميل جنگ تمام عيار نظامي به ايران است، كه كارتر پس از شكست در تجاوز طبس و كودتاي نوژه، سازماندهي طرح تجاوز نظامي از طريق يك كشور ثالث را در دستور كار خود قرار داد. اين استراتژي سومين سياست خصمانه غرب عليه جمهوري اسلامي ايران براي براندازي بود كه رژيم بعثي عراق داوطلب اجراي اين مأموريت شد و آمريكا و همه قدرت هاي وابسته و پيوسته منطقه اي و فرامنطقه اي او دراين استراتژي درگير شدند و به پشتيباني صدام آمدند كه به دنبال آن دولت بعثي عراق در تاريخ 31 شهريور 1359 با 192 فروند هواپيماي جنگنده نيروي هوايي خود از زمين، هوا و دريا حمله به ايران را آغاز كرد كه منجر به جنگي هشت ساله بين دو كشور شد. امام خميني كه همواره به عنايات الهي و حمايت مردم متكي بودند، بلافاصله مردم را به استقامت و اميد دعوت كردند و نيروهاي مسلح ارتش و سپاه پاسداران، بويژه نيروي هوايي، بي درنگ به دفاع از ميهن اسلامي پرداختند. صدام دراين خطا به سر مي برد كه به خاطر وقوع انقلاب، نيروهاي دفاعي ايران آن چنان آشفته هستند كه وي مي تواند خاك ايران را طي نبردي بدون دردسر و برق آسا فتح كند. سرانجام با لطف الهي و حضور فداكارانه مردم و رزمندگان اسلام، ملت ايران از اين آزمون سخت هشت ساله نيز پيروزمند و سرافراز بيرون آمد كه در تاريخ 27 تيرماه سال 1367 با پذيرش قطعنامه 598 شوراي امنيت سازمان ملل از سوي جمهوري اسلامي، ميان ايران و عراق رسما آتش بس برقرار شد و جهانيان به نيروي دفاعي و قدرت ايمان و اراده رزمندگان اسلام در جنگ تحميلي هشت ساله پي بردند و بر هوشياري و مقاومت ملت بزرگ ايران آفرين گفتند. - گزينه محدودسازي ايران بمانند استراتژي مهار است كه از سال 61 تا 75 درصدر برنامه هاي ريگان و بوش پدر عليه ايران قرار داشت. بعد از حمله عراق به كويت و جنگ دوم خليج فارس كه طي آن معادلات قدرت در منطقه بكلي دگرگون گرديد و ايران بعنوان طرف پيروز جنگ تحميلي و قدرت مسلط منطقه خليج فارس نمودار گرديد، آمريكا با درس گيري از تجربيات گذشته و شكست استراتژي هاي سابق، سياست جديدي را تحت عنوان سياست مهار Containment Policy با انگيزه تحت فشار قرار دادن جمهوري اسلامي ايران از نظر اقتصادي، سياسي، نظامي و رواني در دستور كار خود قرار داد.
استراتژي مهار ايران در جلسات مشورتي ريگان با رئيس C. I. A، رئيس پنتاگون، مشاور امنيت ملي، وزيرخارجه، معاون رئيس جمهور و رؤساي مجلسين سنا و نمايندگان به تصويب رسيد و به عنوان سياست ملي ايالات متحده عليه جمهوري اسلامي ايران از سوي دولت بوش پدر نيز دنبال شد. با سازماندهي استراتژي مهار، تصميم گرفتند تا توان ملي ايران و موقعيت ژئوپلتيك و ژئواستراتژيك آن را تضعيف كرده و ايران را در صحنه بين المللي منزوي سازند. اين نيز با هوشياري مقام معظم رهبري و ايستادگي ملت و مسئولان به شكست منجر شد.
بنيامين نتانياهو در مجمع ساليانه يهوديان آمريكا در سال 2000 ميلادي، با اشاره به برخي از طرح ها و توطئه هاي صهيونيست ها عليه جمهوري اسلامي ايران، گفت: «من از بافت و ماهيت جمهوري اسلامي ايران در شگفتم... بودجه بيست ميليون دلاري كه در اينجا (آمريكا) براي سرنگوني جمهوري اسلامي ايران تصويب شده است، تنها يكي از صدها طرح و برنامه اي است كه ما و آمريكا به كار بسته ايم.
تعجب من از همين است، ما هم اكنون ايران را در بايكوت خبري به تنگ آورده ايم و با اطلاق عنوان تروريست به آن، همه افكار جهانيان را با ايران به مخاصمه آورده ايم، اما اين نظام به گونه اي شگفت و نامعلوم، آسيب هاي خود را ترميم مي كند.»- و در نهايت گزينه چماق و هويج و انقلاب مخملي در ايران، بمانند استراتژي فروپاشي جمهوري اسلامي بر مبناي طرح بازسازي شده فروپاشي شوروي و انقلابات رنگي در اوكراين، گرجستان، قرقيزستان و... است كه توسط كلينتون و بوش پسر دنبال شد. آمريكا در ادامه خط مشي هاي شوم خود عليه ملت بزرگ ايران اسلامي، با آغاز دوره دوم رياست جمهوري كلينتون به اجراي استراتژي فروپاشي و انقلاب مخملي پرداخته كه تاكنون نيز دنبال شده است. در اين استراتژي، آنها با سازماندهي تهاجم فرهنگي، سياسي، رواني و تبليغاتي و تطهير خود در افكار عمومي ملت ايران بويژه در نسل جوان، حمله به مباني اعتقادي و ارزش هاي اسلامي و ملي را در دستور كار خود دارند و با القاي ناكارآمدي نظام، كليه دستاوردهاي مثبت گذشته را بصورت اغراق آميزي نفي مي كنند. كه اين مشابه اهداف همان سياستي است كه آمريكا در طول چندين سال و با صرف هزينه هاي گزاف در شوروي اعمال نمود و در نهايت به فروپاشي آن كشور انجاميد. اين خط مشي برخلاف استراتژي هاي سابق كه عمدتا بر مؤلفه هاي خارجي تكيه داشت و از اقدام نظامي، قهرآميز و سخت سود مي جست، اولا از ماهيتي غيرنظامي و نرم برخوردار است، ثانيا بر مؤلفه هاي داخلي تكيه دارد و فشار و اقدام خارجي را در حمايت و پشتيباني از عوامل داخلي قرار مي دهد.
ملت شريف ايران مي بايست براي مقابله با قدرتهاي سلطه گر و جنايتكار با هدف حفظ استقلال كشور، دفاع از تماميت ارضي، نفي سلطه گري و سلطه پذيري و صيانت از آزاديخواهي و ظلم ستيزي، از بزرگترين سرمايه خود كه همانا اعتقاد به اسلام، توكل به خداوند تبارك و تعالي، حاكميت ارزش هاي والاي الهي در جامعه و ايمان به وحي و وعده هاي خداوند است، دفاع نمايد و با حفظ وحدت ملي و كاهش تشنجات اجتماعي، افزايش رفاه توأم با معنويت، عدالت و عبوديت و هم چنين افزايش امنيت ملي و قدرت ملي را سرلوحه تلاش هاي خود قرار دهد كه اين نيز بزرگترين ضربه به استكبار جهاني را در پي خواهد داشت.
و به دولتمردان دموكرات آمريكايي توصيه مي شود، به سراغ اتخاذ اين گزينه ها نرفته و از نتايج اعمال آنها در گذشته عبرت گيرند و بدانند كه زمان آن فرا رسيده است تا تغيير رفتار دهند. در پايان اين سخن حضرت امام خميني(ره) را در ترسيم راهبرد جمهوري اسلامي ايران به مستأجر جديد كاخ سفيد يادآوري مي كنيم:
«جهان بايد بداند كه ايران راه خود را پيدا كرده است و تا قطع منافع آمريكاي جهانخوار، اين دشمن كينه توز مستضعفين جهان، با آن مبارزه اي آشتي ناپذير دارد. ما مبارزه سخت و بي امان خود را عليه آمريكا شروع كرده ايم و اميدواريم فرزندانمان با آزادي از زير يوغ ستمكاران، پرچم توحيد را در جهان برافرازند. ما يقين داريم كه دقيقا به وظيفه مان كه مبارزه با آمريكاي جنايتكار است ادامه مي دهيم و فرزندانمان شهد پيروزي را خواهند چشيد.»
روندهاي امنيتي در عراق و راهبرد ايران
مشكلات امنيتي مهمترين چالش عراق در طول چند سال گذشته يعني از زمان حمله آمريكا به اين كشور تاكنون بوده است . چالش هاي امنيتي عراق تنها چالش هايي دروني محسوب نمي شود. بافت اجتماعي چندگانه اجتماعي عراق منافع و تاثيرگذاري بازيگران منطقه اي مختلف در عراق و همچنين حضور نيروهاي اشغال گر خارجي در اين كشور معادلات و چالش هاي امنيتي آن را بسيار پيچيده ساخته است . به نحوي كه تبيين روندها و معادلات امنيتي عراق نيازمند مدنظر قرار دادن تمامي اين مولفه هاست همان گونه كه رسيدن عراق به امنيت پايدار و ثبات نيز مستلزم نقش آفريني و تاثيرگذاري مثبت هر يك از اين عوامل است . بر اين اساس است كه شرايط امنيتي عراق در طول سال هاي گذشته فراز و نشيب هاي بسياري داشته و مقاطع مختلفي را سپري كرده است .
در حالي كه عراق در طول سال 2005 و 2006 ناامني ها و بي ثباتي هاي بسيار شديدي را تجربه كرد برخي اقدامات و روندها باعث بهبود نسبي شرايط اين كشور تا سال 2008 شد و اميدواري هاي بسياري درخصوص عبور عراق از بحران ها و چالش هاي امنيتي و دستيابي به سطح قابل توجهي از ثبات به وجود آمد. با اين حال در ماه هاي اخير و در آستانه خروج نيروهاي آمريكايي از شهرها بمب گذاري ها و خشونت هاي عمده بار ديگر عراق را با شرايطي ناامن مواجه كرد و ترديدهاي عميقي را درباره ثبات و امنيت عراق ايجاد كرد. با توجه به اهميت شرايط امنيتي عراق و تحولات اخير در اين جا به تشريح عوامل تاثيرگذار در شرايط امنيتي عراق روندها و شرايط امنيتي اين كشور در سال هاي گذشته تحليل ناامني هاي اخير و راهبرد ايران پرداخته مي شود.
عوامل ثابت ناامني ها در عراق
ناامني ها و خشونت ها در عراق از برخي عوامل ثابت و متغير ناشي مي شوند. از عوامل ثابت موثر در ناامني عراق مي توان به حضور نيروهاي اشغالگر نگرش منفي كشورهاي عربي به عراق جديد نوع نگرش اهل سنت داخل عراق و بافت قومي ـ فرقه اي داخل اين كشور اشاره كرد.
حضور نيروهاي اشغالگر
حضور نيروهاي اشغالگر آمريكايي در عراق از عوامل ثابت و اصلي ناامني در عراق محسوب مي شود. چرا كه اين اعتقاد وجود دارد كه صرف حضور اين نيروها در عراق بهانه و توجيه لازم را براي خشونت و انفجار در اين كشور فراهم مي سازد. بنابراين تا زماني كه اين نيروها در عراق حضور دارند گروه ها و افراد مختلف با انگيزه هاي متفاوت به ناامن سازي مبادرت خواهند ورزيد.
انگيزه هاي ناسيوناليستي از جمله مهمترين انگيزه ها براي ناامني و مقابله با اشغالگر و گروه هاي متعامل با آن محسوب مي شوند. انگيزه هاي مذهبي به ويژه در شكل افراطي آن كه حتي باعث ورود ستيزه جويان خارجي به عراق در قالب گروه هايي مانند القاعده شده است نيز عاملي عمده براي ايجاد خشونت و ناامني با توجيه مقابله با اشغالگران شده است . نكته ديگر اين كه نوع مديريت و فعاليت نيروهاي اشغالگر و راهبردهاي آنان نيز به ناامني ها دامن مي زند.
نگاه منفي كشورهاي عربي به عراق جديد
نگاه منفي اغلب كشورها به تحولات عراق و ساختار جديد قدرت در آن نيز از عوامل ثابت و مهم ناامني ها محسوب مي شود. تداوم رويكرد منفي كشورهاي عربي به عراق جديد به رغم فشارهاي آمريكا و غرب بر اين كشورها جهت تغيير رويكرد خود در قبال عراق و حمايت از آن كشور صورت مي گيرد.
در حالي كه فشارهاي آمريكا ظاهرا باعث از سرگيري پاره اي از تعاملات سياسي و ديپلماتيك اين كشورها با عراق شده است اما در عرصه عمل رويكرد منفي و مخالفت اعراب با دولت عراق تداوم دارد و هنوز هم هدف و اولويت اصلي عمده سران عرب ناكامي روند سياسي كنوني عراق است . اين رويكرد منفي به حمايت كشورهاي عربي از عوامل و گروه هاي خشونت گرا در عراق منجر مي شود.
مخالفت اعراب با حاكميت شيعي در عراق و پيامدهاي آن در عرصه منطقه اي به ويژه گسترش نقش و نفوذ منطقه اي ايران از عوامل اين رويكرد منفي است و به نظر مي رسد تا زماني كه نگاه كشورهاي عربي به عراق جديد و هويت جديد شكل گرفته در آن تغيير نكند حمايت منطقه اي عربي از ناامني در عراق تداوم خواهد داشت .
نوع نگرش اهل سنت داخل عراق
نوع نگرش گروه هاي سني به عراق جديد و عملكرد آنها در سال هاي ذشته نيز از ديگر عوامل ناامني و بي ثباتي در اين كشور بوده است . اعراب سني در چند دهه گذشته به صورت مطلق در راس حاكميت بوده اند و عمده ترين اركان قدرت را در اختيار داشته اند اما در شرايط جديد پس از حمله آمريكا قدرت و نفوذ آنها در عراق بسيار كاهش يافته و اين امر نارضايتي شديد آنها و در نتيجه مخالفت و ايجاد ناامني را در پي داشته است . گروه هاي سني عراق نسبت به بسياري از اركان و ساختارهاي شكل گرفته در دوره پس از صدام اعتراض و نارضايتي دارند. اين گروه ها نسبت به قانون اساسي عراق پست ها و مقامات اختصاص يافته در دولت تعيين مرزهاي استاني و عدم حضور سني ها در نيروهاي سياسي و امنيتي نارضايتي هايي دارند و در مجموع نگاه آنها به شرايط جديد عراق منفي تلقي مي شود. اين نوع نگرش تلاش آنها را براي تغيير شرايط عراق در قالب هاي مسالمت آميز و خشونت آميز در پي داشته است . تلاش بعثي ها براي ايجاد ناامني و همچنين همكاري با القاعده در اين راستا ارزيابي مي شود.
بافت اجتماعي داخل عراق
بافت اجتماعي عراق و شكاف هاي چندگانه قومي ـ فرقه اي چندپارگي عراق و واگرايي را در اين كشور در پي دارد. اين شكاف ها باعث شكل گيري منازعاتي در عرصه سياسي و اختلاف منافع و اهداف كردها سني ها و شيعيان شده است . در نتيجه همواره زمينه اجتماعي و سياسي بالقوه براي تشديد منازعات و ناامني ها در عراق وجود دارد; به گونه اي كه بخش عمده منازعات در عراق در شرايط كنوني گرايش و رنگ و بوي قومي و فرقه اي دارد و امنيت سازي نيازمند مديريت چالش هاي قومي ـ فرقه اي در آن كشور است .
روندها و شرايط امنيتي عراق از زمان حمله آمريكا
عراق از زمان حمله آمريكا دوره هاي متفاوتي را از نظر شرايط امنيتي طي كرده است . در اين دوره ها شرايط امنيتي تابعي از چالش هاي دروني عراق و سطح چگونگي اين چالش ها بوده است . از جمله اصلي ترين اين چالش ها مي توان به چالش منازعه قدرت گروه هاي سني در برابر دولت چالش مديريت و كنترل بين آمريكا و دولت عراق چالش امنيتي سلفي ها و بعثي ها و چالش مخالفت هاي منطقه اي در برابر دولت اشاره كرد كه عمده ترين تاثيرگذاري را بر ناامني ها داشته اند. بر اين اساس مي توان عراق را به چهار دوره متفاوت از منظر شرايط امنيتي از زمان حمله آمريكا تاكنون تقسيم كرد. دوره اول ماه هاي اوليه پس از اشغال عراق را شامل مي شود . دوره دوم دوره تشديد و به اوج رسيدن ناامني ها است كه تا اواخر سال 2005 و اوايل سال 2006 را شامل مي شود . دوره سوم دوره كاهش ناامني ها و بهبود شرايط امنيتي به صورت نسبي است كه از سال 2006 تا اوايل 2009 را شامل مي شود . دوره چهارم دوره ظهور مجدد ناامني ها و تداوم سيكل ثبات نسبي و ناامني نسبي است كه از ابتداي سال 2009 آغاز شده است .
دوره ورود اشغالگران
دوره اول دوره فروپاشي رژيم صدام و آغاز كنترل نيروهاي آمريكايي در عراق طراحي هاي جديد درون عراق و به موازات آن شكل گيري چالش هاي داخلي بود. در اين دوره به دليل شرايط اوليه پس از اشغال و عدم وجود نيروهاي مخالف داخلي و منطقه اي جدي ناامني ها در سطح پاييني است .
دوره اوج گيري ناامني ها
دوره دوم دوره اي است كه در آن چارچوب نظام سياسي جديد عراق به تدريج مشخص مي شود و دولت دموكراتيك با حاكميت شيعي ـ كرد از مشخصه هاي آن است . در اين دوره سني ها مشاركت در روند سياسي و عرصه قدرت را نفي مي كنند و تشديد منازعه قدرت گروه هاي سني رخ مي دهد. رويكرد اوليه سني ها مواجهه و مقاومت مسلحانه بود كه سپس به رويكرد دوگانه مشاركت و مقاومت تبديل مي شود. مشخصه ديگر اين دوره تثبيت حضور آمريكا در عراق است كه باعث شكل گيري گروه هاي شورشي و همچنين ورود ستيزه جويان افراطگراي خارجي مي شود. اين مساله تشديد ناامني ها از سوي گروه هاي شورشي را در پي داشت كه انفجار سامرا در فوريه 2006 اوج عمليات هاي خشونت آميز شورشي ها بود .
مشخصه ديگر اين دوره فقدان حمايت منطقه اي قوي از عراق و افزايش چالش هاي دروني اين كشور بود كه به معناي تشديد فزاينده چالش هاي منطقه اي دولت عراق بود. بر اين اساس بود كه هجوم ستيزه جويان وهابي از جهان عرب به عراق و حمايت مالي اعراب از آنها چالش هاي امنيتي عراق را تشديد نمود. در مجموع در مرحله دوم و در نتيجه همراهي و هم گرايي سه چالش عمده يعني منازعه قدرت و مخالفت گروه هاي سني مخالفت و مبارزه مسلحانه گروه هاي شورشي سلفي ـ بعثي و حمايت منطقه اي عربي از جريان شورش در عراق باعث شد ناامني ها به اوج خود برسد. اما نكته مثبت در اين دوره همكاري ها و تعامل آمريكا و دولت عراق در ايجاد امنيت بود.
دوره بهبود نسبي شرايط امنيتي
از مشخصه هاي اين دوره افزايش سطح مشاركت گروه هاي سني در روند سياسي عراق به معني گرايش بيشتر به رويكرد مشاركتي و راه حل هاي سياسي به جاي تقابل نظامي بود. نمونه عمده اين رويكرد مشاركت سني ها در انتخابات مجلس نمايندگان عراق در دسامبر 2005 بود . نكته ديگر اقدامات دولت عراق در تعديل قانون بعثي زدايي و جذب عناصر سني در ارتش و سازمان هاي دولت و پيگيري روند آشتي ملي بود كه در كنار رويكرد مشاركتي سني ها در مجموع به كاهش سطح چالش گروه هاي سني با دولت منجر شد.
دومين مشخصه دوره سوم امنيتي عراق تضعيف توان و گستره عملياتي القاعده در اين كشور بود. بخش عمده اي از اين مساله به رويكرد خشونت آميز القاعده عراق و واكنش سني ها در مقابل آن بود كه به تقابل نظامي سني ها با القاعده منجر شد. آمريكايي ها نيز با استفاده از اين فرصت به سازماندهي نيروهاي محلي سني در قالب شوراهاي بيداري پرداختند. نتيجه اصلي اين تحول كاهش چالش سلفي ها و القاعده براي دولت عراق بود. ديگر ويژگي اين دوره فشارهاي آمريكا به كشورهاي منطقه جهت همكاري و كنترل مرزي بيشتر و آغاز تعاملات ديپلماتيك بين كشورهاي عربي و دولت عراق بود. اين مساله باعث كاهش چالش هاي منطقه اي عراق شد ولي هنوز ناخرسندي اعراب از وضعيت عراق تداوم دارد. نكته ديگر همكاري ها و تعاملات آمريكا و دولت عراق براي امنيت سازي بود. افزايش نيروهاي آمريكايي در عراق فشارهاي منطقه اي آمريكا بر دولت عراق و برخي امتيازدهي هاي دولت عراق به سني ها جهت تسهيل همكاري و جذب گروه هاي مخالف در اين راستا قابل اشاره است . در مجموع نتايج اقدامات و تحولات دوره سوم بهبود نسبي شرايط امنيتي عراق بود.
دوره ثبات و ناامني نسبي
عمده مشخصه هاي دوره چهارم شرايط امنيتي عراق حاصل نتايج تحولات دوره قبل بود. از جمله اين نتايج مي توان به تقويت دولت عراق در عرصه داخلي و منطقه اي توافق نامه خروج نيروهاي آمريكايي از عراق تحول استراتژي آمريكا از حضور نظامي به حضور سياسي و اطلاعاتي احساس تهديد دولت عراق از فعاليت عناصر شوراهاي بيداري و نفوذ بعثي ها در ساختارهاي سياسي و امنيتي جديد اشاره كرد. از ويژگي هاي اين دوره آغاز اعمال تدريجي حاكميت از سوي دولت عراق و تلاش براي تقويت دولت مركزي بود كه با حفظ و افزايش نفوذ سياسي و اطلاعاتي از سوي آمريكا در عراق در تقابل نسبي قرار گرفت . اين تقابل نسبي در كنار واگذاري تدريجي مسئوليت هاي امنيتي به دولت عراق و خروج نيروهاي آمريكايي از مناطق شهري فرصت ها و حفره هايي را براي افزايش اقدامات تروريستي و بروز ناامني ها ايجاد مي كند. مشخصه ديگر تنش هاي بين شوراهاي بيداري و دولت عراق با توجه به تلاش دولت براي جذب انحلال و مهار اين شوراهاست كه برخي گرايش هاي مجدد به القاعده و افزايش ناامني ها را در پي دارد. عامل ديگر افزايش تعامل و همكاري سلفي هاي القاعده و عناصر بعثي است كه چالش سلفي ـ بعثي و ناامني ناشي از آن را تشديد مي كند. علاوه بر مولفه هاي فوق مي توان به افزايش فعاليت ها و مخالفت هاي عربي در قبال دولت عراق اشاره كرد كه از مسايل منطقه اي تغيير دولت در آمريكا و به ويژه حساسيت نسبت به نقش و نفوذ منطقه اي ايران تاثيرپذير است . مجموعه عوامل و مشخصه هاي فوق بروز مجدد ناامني و دوره اي از ثبات توام با ناامني هاي نسبي را به همراه دارد.
عوامل متغير در ناامني هاي اخير
همان گونه كه عنوان شد ناامني هاي عراق در طول سال هاي گذشته حاصل عوامل و مولفه هاي ثابتي بوده است و تاثيرگذاري اين عوامل تداوم ناامني ها را در پي دارد. با اين حال ناامني ها و خشونت هاي اخير علاوه بر تاثيرات عوامل ثابت از برخي عوامل متغير و مقطعي نيز ناشي مي شوند كه در واقع خود اين عوامل زيرمجموعه عوامل و چالش هاي اصلي عراق هستند.
نمايش قدرت بعثي ها
يكي از اين عوامل متغير ناامني هاي اخير تلاش بعثي ها براي نمايش قدرت و خودنمايي در سالروز حزب بعث بود. بعثي ها در مرحله كنوني در تلاش اند تا به بازسازي و سازماندهي مجدد فعالانه و قوي در عراق بپردازند و نيروهاي ناراضي از وضعيت كنوني را جذب و جهت ايجاد ناامني بيشتر تلاش كنند. از سويي بعثي ها براي همكاري و اقدامات مشترك بيشتر با القاعده و استفاده از عناصر انتحاري اين گروه نيز كوشش مي كنند.
عملكرد آمريكا
عملكرد مقامات و نيروهاي آمريكا در عراق نيز از عوامل ناامني هاي اخير عراق تلقي مي شود. آمريكا بسياري از زندانياني را آزاد كرد كه در شورش هايي فعال بوده و عنوان مي شود كه برخي از اين افراد آزاد شده در انفجارات دست داشته اند. مساله ديگر تخليه برخي مناطق از سوي نيروهاي آمريكايي بدون اطلاع دولت عراق بود كه به خلا امنيتي در اين مناطق انجاميد. روند واگذاري مسئوليت هاي امنيتي به نيروهاي عراقي مشكلات امنيتي را ايجاد مي كند اما گزارش ها نشان دهنده اختلاف نظرهايي در سطح بالاتر بين مقامات عراقي و آمريكايي است . از نشانه هاي اين اختلاف نظر بركناري موفق الربيعي و شهواني از پست هاي امنيتي در عراق از سوي دولت و تلاش آمريكا براي دادن جايگاه بهتر به بعثي ها در امور امنيتي است كه به چالش عمده براي دولت مالكي تبديل شده است .
مسايل و چالش هاي سياسي
اختلاف نظرها و چالش هاي سياسي در عراق بين گروه هاي مختلف نيز از عوامل بسترساز ناامني هاي اخير در عراق محسوب مي شود. انتخابات شوراهاي استاني در عراق باعث شكل گيري آرايش سياسي جديدي در سطح استان ها شده است و در بسياري موارد انتقال عمده وظايف و مسئوليت هاي سياسي و امنيتي را در پي دارد. اين آرايش جديد و انتقال قدرت هميشگي و عملكرد قوي در امور امنيتي استان ها را كاهش داده است . علاوه بر اين برگزاري انتخابات پارلماني در عراق در اواخر سال جاري و رقابت هاي معطوف به آن مي تواند چالش هاي امنيتي را افزايش دهد.
عوامل منطقه اي
به رغم تلاش هاي صورت گرفته براي افزايش حمايت هاي منطقه اي از عراق جديد و به ويژه همكاري هايي جدي براي برقراري امنيت در اين كشور هنوز اراده جمعي مشترك و جدي در اين خصوص مشاهده نمي شود. حتي با وجود برخي همكاري ها و حمايت هاي منطقه اي از امنيت سازي در عراق در سال گذشته اكنون روند معكوسي وجود دارد كه ورود ستيزه جويان به عراق و ناامن سازي را تشديد مي كند. علاوه بر اين برخي ساز و كارهاي منطقه اي ايجاد شده مانند اجلاس وزراي خارجه همسايگان عراق خنثي شده است . نكته مهم اين كه هنوز توافقي بين كشورهاي عربي منطقه ايران و تركيه در خصوص آينده عراق شكل نگرفته است و اين مساله مي تواند به تداوم چالش هاي امنيتي منجر شود.
منبع:مركز تحقيقات استراتژيك
افغانستان ، چالش ها و چشم اندازها
تحولات افغانستان وارد مرحله حساسي شده است. اعلام يكجانبه پيروزي حامد كرزاي و استقبال فوري و يكپارچه سران كشورهاي غربي، از نوعي «همدستي» و هماهنگي خبر مي دهد. از سوي ديگر ناديده گرفتن قانون اساسي افغانستان و زير پا گذاشتن قوانين جاري اين كشور و نيز ناديده گرفتن نظرات و آراء شهرونداني كه به كانديدايي غير از كرزاي راي داده اند براي آينده افغانستان بسيار خطرناك مي باشد.
مردم افغانستان نياز مبرم به «حكومت قانون» دارند و براي رسيدن به حكومت قانون نزديك چهار دهه انواع رنج ها را تحمل كرده اند. آنان اينك محصول 40 سال تلاش خود را در تاراج دست هايي مي بينند كه از خارج و داخل به هم رسيده اند. بدون اغراق مي توان گفت قانون اساسي افغانستان مهمترين پايگاه دفاعي مردم اين كشور در برابر متجاوزان خارجي و هرج و مرج طلبان داخلي است. و وقتي ناديده گرفته مي شود سايه اي از وحشت و نگراني جاي آن را مي گيرد.
براساس ماده 61 از فصل سوم قانون اساسي افغانستان، رئيس جمهور الزاماً بايد بيش از 51 درصد آراء رأي دهندگان را در انتخاباتي «آزاد، عمومي، مستقيم و سري» به دست آورد. كمااينكه قانون انتخابات اين كشور نيز بر همين مضمون تأكيد مي كند. براساس قانون اساسي افغانستان در شرايط فوت يكي از كانديداها، حتماً بايد انتخابات مجدد برگزار شود به همين دليل كميسيون انتخابات اين كشور اجازه نداشت با كناره گيري عبداله از كانديداتوري دور دوم، كانديدايي كه براساس اعلام نيمه شهريور ماه همين كميسيون، تنها موفق به كسب 47 درصد آراء گرديده، را به عنوان نامزد برنده معرفي نمايد. اقدام كميسيون انتخابات از يك سو شائبه دخالت آنان به نفع كرزاي را پررنگ تر كرد و از سوي ديگر زمينه ساز بروز حاد مخالفت هاي مردمي عليه حكومت فعلي گرديد.
آنچه امروز اين كشور را تهديد مي كند، «بازگشت به نقطه صفر» است. افغانستان از 15 مهر 1380 كه توسط آمريكا و انگليس به تصرف درآمد با بحران بزرگ «اشغال» مواجه مي باشد. در اين ميان ساز و كارهاي داخلي و قانون اساسي در افغانستان يكي از اصلي ترين راههاي تلاش مردم براي پايان دادن به اشغال كشورشان مي باشد. كمااينكه مردم عراق توانستند با تكيه بر قانون اساسي خود و نهادهاي برآمده از آن، آمريكا را وادار به پذيرش خروج از اين كشور تا پايان سال 2011 نمايند. با اين وصف طبيعي است كه آمريكايي ها براي از ميان برداشتن چنين امكاني در افغانستان دست به كار شوند و مباني حقوقي و سازوكارهاي ناشي از آن را ويران نمايند. بازگرداندن افغانستان به نقطه صفر اين امكان را به اشغالگران مي دهد كه خود را از شر بسياري از نتايج اشتباهات بزرگ خود (نظير پذيرش ساز و كار انتخابات) برهانند و برنامه جديدي مبتني بر اشغال دائمي افغانستان و ضعيف نگاه داشتن دولت مركزي به اجرا بگذارند از اين رو مي بينيم كه سران كشورهاي تشكيل دهنده ايساف توامان از لزوم افزايش نيروي نظامي ناتو در افغانستان خبر مي دهند و در همان حال حامد كرزاي كه آراء اكثريت را بدست نياورده به عنوان رئيس جمهور پذيرفته مي شود.
انتخابات در افغانستان همزمان توسط طالبان و سران عضو ايساف تحريم شده است اما طالبان با صراحت شركت در انتخابات را جرم و گناه مي خواند و غربي ها از عدم برگزاري دور دوم انتخابات استقبال كردند در واقع طالبان و غرب به يك اندازه با پا گرفتن نظم و قانون در افغانستان مخالفند چرا كه «حكومت قانون» به اين دو اجازه يكه تازي و توسل به اقدامات خودسرانه نمي دهد.
قرار بود انتخابات افغانستان در پايان پنجمين سال رياست جمهوري حامد كرزاي- در روز اول خرداد- برگزار شود اما دولت كابل به بهانه عدم وجود امنيت كافي و نامناسب بودن شرايط اقليمي از برگزاري انتخابات در موعد قانوني طفره رفت و عملا دادگاه عالي و كميسيون انتخابات را وادار به تمديد سه ماهه رياست جمهوري خود گردانيد. انتخابات سرانجام به جاي 18 مهر- كه درخواست دولت بود- در 29 مرداد ماه برگزار گرديد. حامد كرزاي و دكتر عبداله عبداله از ميان 35 كانديداي انتخابات، آراء بيشتري را به دست آورده بودند. اين در حالي بود كه تنها 9/5 ميليون نفر از 17 ميليون واجد شرايط رأي به پاي صندوق ها رفته بودند و انتخابات تنها با مشاركت كمتر از 35 درصد شهروندان رقم خورده بود و كرزاي توانسته بود حدود 000/773/2 رأي شهروندان را به دست آورد. براساس نتايج، انتخابات بايد به دور دوم مي رفت اما حامد كرزاي كه به سختي به رأي كميسيون انتخابات مبني بر ابطال آراء 358 صندوق- عمدتا مربوط به مناطق پشتونشين- را قبول كرده بود از هرگونه تغييري در مسئولين ايالت هايي كه مرتكب تقلب شده بودند، سر باز زد و مراجعه پي در پي شخصيت هاي شمال و مركز افغانستان را بي پاسخ گذاشت و در نهايت خود را برنده دور اول انتخابات اعلام كرد در مورد كناره گيري دكتر عبداله از شركت در دور دوم رقابت ها و تصميم كميسيون انتخابات و پذيرش سريع رأي اين كميسيون از سوي كشورهاي غرب و ارسال سريع پيامهاي تبريك به حامد كرزاي نكات قابل تأملي وجود دارد:
1- كناره گيري عبداله پس از چند دور گفت وگو بين شخصيت هاي شمال با رئيس جمهور و نيز پس از چند بار اولتيماتوم از سوي او صورت گرفت و اين كناره گيري به سرعت از سوي كشورهاي آمريكا، انگليس، فرانسه و-كاي ايده- نماينده دبيركل سازمان ملل در امور افغانستان و نيز بان كي مون مورد استقبال قرار گرفت يعني آنان به جاي آنكه نگران شوند، شادماني كردند.
اين موضوع نشان داد كه عدم انعطاف كرزاي از پشتوانه خارجي برخوردار بوده است و اين موضوع مي تواند وضعيت افغانستان را از اين كه هست بدتر كند چرا كه اگر روي كار آمدن كرزاي در دور دوم حاصل توافق خارجي باشد به اين معناست كه علاوه بر سرزمين اينك حاكميت افغانستان نيز به تصرف ناتو درآمده و اين حيله افغاني ها را در مواجهه با اشغالگران و متجاوزان تضعيف مي نمايد. بر اين اساس مي توان به «عبداله» نيز نمره منفي داد چرا كه او در عملي شدن اين توافق احتمالي -ناخواسته- نقش ايفا كرده است.
2- زمينه سازي كشورهاي غربي براي پذيرش حامد كرزاي- عليرغم شكست در انتخابات- و سپس قبول بي چون و چراي رأي كميسيون انتخابات بار ديگر بر اين نكته تاكيد كرد كه آمريكا و ساير كشورهاي تشكيل دهنده ايساف وجود يك رئيس جمهور فاقد پايگاه و مشروعيت داخلي- و در نتيجه يك رئيس جمهور ضعيف- كه نه محصول رأي مردم و نه محصول توافق طوايف است را بر يك دولت با اقتدار و مشروع ترجيح مي دهند چرا كه سيطره بر چنين دولتي بسيار آسان خواهد بود. نيروهاي متجاوز ايساف طي 4 سال گذشته اگر چه هر جنايتي را با دست باز مرتكب شده اند اما همواره از سوي نهادهاي افغاني مورد سؤال بوده اند و اين دشواري هايي را براي آنان پديد آورده بود. بر اين اساس اگر در پشت اعلاميه كميسيون انتخابات بين كرزاي و دولت هاي تشكيل دهنده ايساف توافقي صورت گرفته باشد، به معناي آن است كه راه ناتو در افغانستان در 4 سال آينده هموارتر شده است.
3- عدم توجه به شكايت دكتر عبداله و اعلام يك طرفه پيروزي كانديداي پشتون مي تواند گسست تازه اي را در ميان نيروها و احزاب افغانستان پديد آورد و حتي ميان جنوب و شرق افغانستان با مركز و شمال اين كشور مشكلاتي امنيتي پديد آورد. اگر تاجيك ها، هزاره ها، شيعيان و ازبك ها، اعلام غيرقانوني رياست جمهوري كرزاي را به معناي كنار زدن آن ها از حكومت و مقدمه اخراج آنان از دولت و مجلس آينده تلقي كنند، آن وقت احتمال وقوع درگيري هاي تازه و صف بندي هاي جديد سياسي و امنيتي در اين كشور قوي خواهد بود. از چنين شرايطي دو گروه استقبال خواهند كرد؛ طالبان تندرو و اشغالگران غربي- اين موضوعي است كه سبب بروز نگراني هايي مي شود، تغيير صف بندي سياسي و امنيتي در افغانستان و بي اثر كردن رأي مردم مي تواند روي حوزه هاي ديگري نظير عراق هم تأثير بگذارد و دامنه تهديد را از افغانستان به ساير كشورهاي خاورميانه تسري دهد.
4- مي توان پيش بيني كرد كه آمريكا، انگليس و فرانسه به مناقشه دروني حكومت افغانستان دامن خواهند زد. شبكه تلويزيوني CNN بلافاصله پس از كناره گيري دكتر عبداله تلاش كرد تا وانمود كند شمال انتخابات را تحريم كرده و روزنامه نيويورك تايمز از حتمي بودن بروز تشنج سياسي در افغانستان پس از كناره گيري عبداله خبر داد. استقبال اين كشورها از كناره گيري عبداله و پذيرش فوري رأي كميسيون انتخابات، نيروهاي شمال را تحريك مي كند همين الان درباره باقي ماندن ژنرال فهيم (معاون اول رئيس جمهور)، خليلي (معاون دوم رئيس جمهور)، صبغت الله مجددي (رئيس مجلس سنا)، اسماعيل خان (وزير آب و برق) و... كه در انتخابات 92 مرداد از كرزاي حمايت كرده بودند، در كنار كرزاي ترديد جدي به وجود آمده است. اما نيروهاي شمال بايد به جاي افتادن در چاله نزاعهاي طايفه اي و بازي در ميدان اشغالگران گفت وگوي داخلي بين خود را فعال نمايند. آنان اينك به جاي عصبانيت بايد راه ائتلاف دوباره در جبهه شمال از يك سو و ائتلاف مجدد با دولت را از سوي ديگر پيدا كنند وگرنه اشغالگران غربي ملت افغانستان را در شرايطي قرار مي دهند كه سيطره همه جانبه و دائمي آنان را بپذيرند و هيهات كه مردم مبارزي كه زماني با حداقل امكانات، ابرقدرت شرق را وادار به فرار از كشور خود نمودند، به خواري پذيرش طرح هاي كفار غربي گرفتار شوند.
نويسنده:سعدالله زارعي
خواهشمند است انتقادات و نظرات خود را در باره محتوای اخبار جمع آوری شده منعکس فرمایید
موفق باشید
